من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

عبور

۳۶ بازديد

 

سفر ادامه دارد و شب از كناره مي رود

گريوه ها و دشت هاي رهگذر

دوباره شكل يافتند و روشني

كه آفريدگار هستي است

دوباره آفريدشان

سفر ادامه دارد و من از دريچه ي ترن

به كوه ها و دشت ها سلام عاشقانه اي

كه جويبار جاري و

جوان روشني ست

در كوير پير سوختن

روانه مي كنم

لطافت هواي بامداد را

ز گيسوان دختري كه از ميان پنجره

فشانده موي نرم خويش را به دوش باد

روايتي رها و عاشقانه مي كنم

سفر ادامه دارد و در آستان صبحدم

درخت هاي پسته در كنار راه

سكوت سبز خويش را به آب داده اند

و رشد ساليانه ي ستاك هاي ترد را

پس از تحمل عبوس يك درنگ قهوه اي

به ابر و باد و آفتاب داده اند

سفر ادامه دارد و ميان بهت دشت ها

كبوتران وحشي از ميان حلقه هاي چاه

نگاه هاي حيرت اند سوي آسمان

كه مي روند و مي روند و مي روند

فراتر از يقين بدان سوي گمان

سفر ادامه دارد و

پيام عاشقانه ي كويرها به ابرها

سلام جاودانه ي نسيم ها به تپه ها

تواضع لطيف و نرم دره ها

غرور پاك و برف پوش قله ها

صفاي گشت گله ها به دشت ها

چراي سبز ميش ها و قوچ ها و بره ها

سفر ادامه دارد و بهار با تمام وسعتش

مرا كه مانده ام به شهر بند يك افق

به بي كرانه مي برد

و من به شكر اين صفا و

اين رهايي رهاتر از خدا

تمام بود خويش را

كه لحظه اي ست از ترنم غريب سيره اي

نثار بي كراني تو مي كنم

زمان ادامه دارد و سفر تمام مي شود


زخمي

۳۵ بازديد

 

هر كوي و برزني را

مي جويند

هر مرد و هر زني را

مي بويند

بشنو

اين زوزه ي سگان شكاري ست

در جست و جويش اكنون

و خاك

خاك تشنه

و قطره هاي خون

آن گرگ تير خورده ي آزاد

در شهر شهرها

امشب كجا پناهي خواهد يافت

يا در خروش خشم گلوله

كي سوي بيشه راهي خواهد يافت


زندگي نامه شقايق 1

۳۶ بازديد

 

زندگي نامه ي شقايق چيست؟

رايت خون به دوش وقت سحر

نغمه اي عاشقانه بر لب باد

زندگي را سپرده در ره عشق

به كف باد و هرچه باداباد


هزارپا

۳۴ بازديد

 

مثل هزارپايي، مجروح

و ناتوان و بي روح

خود را كشاله مي كند

اندام هاي شب

ريزابه هاي ابر شبانگاهي

بر سنگفرش ها

جمع ستارگان را

مهمان كوچه كرده ست

از دور دور آتش سيگار

و چند مست بيكار

با خنده هاي قه قاه

و نغمه هاي تكرار


غزلي در مايه شور و شكستن

۳۶ بازديد

 

نفسم گرفت ازين شب در اين حصار بشكن

در اين حصار جادويي روزگار بشكن

 

چو شقايق از دل سنگ برآر رايت خون

به جنون صلابت صخره ي كوهسار بشكن

 

تو كه ترجمان صبحي به ترنم و ترانه

لب زخم ديده بگشا صف انتظار بشكن

 

سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي؟

تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكن

 

بسراي تا كه هستي كه سرودن است بودن

به ترنمي دژ وحشت اين ديار بشكن

 

شب غارت تتاران همه سو فكنده سايه

تو به آذرخشي اين سايه ي ديوسار بشكن

 

ز برون كسي نيايد چو به ياري تو اينجا

تو ز خويشتن برون آ سپه تتار بشكن


زندگي نامه شقايق 3

۳۴ بازديد

 

اي زندگان خوب پس از مرگ

خونينه جامه هاي پريشان برگ برگ

در بارش تگرگ

آنان كه جان تان را

از نور و

شور و

پويش و

رويش سرشته اند

تاريخ سرافراز شمايان

به هر بهار

در گردش طبيعت

تكرار مي شود

زيرا كه سرگذشت شما را

به كوه و دشت

بر برگ گل

به خون شقايق

نوشته اند


زندگي نامه شقايق 2

۳۳ بازديد

 

آه اي شقايقان بهاران من

ياران من

از خاك و خاره خون شما را

حتي

طوفان نوح نيز نيارد سترد

زانك

هر لحظه گسترانگي اش بيش مي شود

آن گونه اي كه باران

هر چند تندتر

شاداب و سرخ گونه تر از پيش مي شود


مزمور درخت

۳۵ بازديد

 

ترجيح مي دهم كه درختي باشم

در زير تازيانه ي كولاك و آذرخش

با پويه ي شكفتن و گفتن

تا

رام صخره اي

در ناز و در نوازش باران

خاموش از براي شنفتن


اضطراب ابراهيم

۳۵ بازديد

 

۱

اين صدا صداي كيست؟

اين صداي سبز

نبض قلب آشناي كيست؟

اين صدا كه از عروق ارغواني فلق

وز صفير سيره و

ضمير خاك و

ناي مرغ حق

مي رسد به گوش ها صداي كيست؟

اين صدا

كه در حضور خويش و

در سرور نور خويش

روح را از جامه ي كبود بودي اين چنين

در رهايش و گشايش هزار اوج و موج

مي رهاند و برهنه مي كند

صداي ساحر رساي كيست؟

اين صدا

كه دفتر وجود را و

باغ پر صنوبر سرود را

در دو واژه ي گسستن و شدن خلاصه مي كند

صداي روشن و رهاي كيست؟

2

من درنگ مي كنم

تو درنگ مي كني

ما درنگ مي كنيم

خاك و ميل زيستن درين لجن

مي كشد مرا

تو را

به خويشتن

لحظه لحظه با ضمير خويش جنگ مي كنيم

وين فراخناي هستي و سرود را

به خويش تنگ مي كنيم

همچو آن پيمبر سپيد موي پير

لحظه اي كه پور خويش را به قتلگاه مي كشيد

از دو سوي

اين دو بانگ را

به گوش مي شنيد

بانگ خاك سوي خويش و

بانگ پاك سوي خويش

هان چرا درنگ

با ضمير ناگزير خويش جنگ

اين صداي او

صداي ما

صداي خوف يا رجاي كيست؟

3

از دو سوي كوشش و كشش

بستگي و رستگي

نقشي از تلاطم ضمير و

ژرفناي خواب اوست

اضطراب ما

اضطراب اوست

گوش كن ببين

اين صدا صداي كيست؟

اين صدا

كه خاك را به خون و

خاره را به لاله

مي كند بدل

اين صداي سحر و كيمياي كيست؟

اين صدا

كه از عروق ارغوان و

برگ روشن صنوبران

مي رسد به گوش

اين صدا

خداي را

صداي روشناي كيست؟


باطل السحر

۳۲ بازديد

 

ديگر اين داس خموشي تان زنگار گرفت

به عبث هر چه درو كرديد آواز مرا

باز هم سبزتر از پيش

مي بالد آوازم

هر چه در جعبه ي جادو داريد

به در آريد كه من

باطل السحر شما را همگي مي دانم

سخنم

باطل السحر شماست