غزلي در مايه شور و شكستن

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزلي در مايه شور و شكستن

۳۶ بازديد

 

نفسم گرفت ازين شب در اين حصار بشكن

در اين حصار جادويي روزگار بشكن

 

چو شقايق از دل سنگ برآر رايت خون

به جنون صلابت صخره ي كوهسار بشكن

 

تو كه ترجمان صبحي به ترنم و ترانه

لب زخم ديده بگشا صف انتظار بشكن

 

سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي؟

تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكن

 

بسراي تا كه هستي كه سرودن است بودن

به ترنمي دژ وحشت اين ديار بشكن

 

شب غارت تتاران همه سو فكنده سايه

تو به آذرخشي اين سايه ي ديوسار بشكن

 

ز برون كسي نيايد چو به ياري تو اينجا

تو ز خويشتن برون آ سپه تتار بشكن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد