من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 15

۳۱ بازديد
 

شتاب مكن
 كه ابر بر خانه ات ببارد
 و عشق
 در تكه اي نان گم شود
 هرگز نتوان
 آدمي را به خانه آورد
آدمي در سقوط كلمات
 سقوط مي كند
 و هنگام كه از زمين برخيزد
 كلمات نارس را
به عابران تعارف مي كند
 آدمي را توانايي
 عشق نيست
در عشق مي شكند و مي ميرد


بخش 14

۳۷ بازديد
 

حاشا و ابدا
 كه مرا دلگيري
 از آسمان نيست
 اين سرشت ابر است كه ببارد
 اگر نبارد
 مرا راستي ادامه ي عمر چگونه است
ابر نمي بارد
عمر ادامه دارد
و مرا غزلي به ياد مانده است
 كه براي تو بخوانم
 ايستاده بودم كه بهار شد
 و غزل را بياد آوردم
خواندم
 تو مرده بودي
 حاشا و ابدا
كه نه تو را بياد دارم
 غزل را بياد دارم
 ابياتش شباهت به قصيده دارد


بخش 17

۳۳ بازديد
 

اين كه ما تا سپيده سخن از گل هاي بنفشه بگوييم
 شب هاي رفته را بياد بيآوريم
آرام و با پچ پچ براي يك ديگر از طعم كهن مرگ بگوييم
همه ي هفته در خانه را ببنديم
 براي يك ديگر اعتراف كنيم
 كه در جواني كسي را دوست داشته ايم
كه اكنون سوار بر درشكه اي مندرس
در برف مانده است
 نه
 بايد ديگر همين امروز
در چاه آب خيره شد درشكه ي مانده در برف را
بايد فراموش كنيم
هفته ها راه است تا به درشكه ي مانده در برف برسيم
 ماه ها راه است تا به گلهاي بنفشه برسيم
گلهاي بنفشه را در شبهاي رفته بشناسيم
ما نخواهيم توانست با هم مانده ي عمر را
 در ميان كشتزاران برويم
اما من تنها
گاهي چنان آغشته از روز مي شوم
 كه تك و تنها
 در ميان كشتزاران مي دوم
و در آستانه ي زمستان
 سخن از گرما مي گويم
من چندان هم
براي نشستن در كنار گلهاي بنفشه
بيگانه و پير نيستم
هفته ها از آن روزي گذشته است
كه درشكه ي مندرس در برف مانده بود
 مسافران
كه از آن راه آمده اند
 مي گويند
 برف آب شده است
 هفته ها است
 در آن خانه اي كه صحبت از مرگ مي گفتيم
 آن خانه
 در زير آوار گلهاي اقاقيا
 گم شده است
مرا مي بخشيد
كه باز هم
 سخن از
 گلهاي بنفشه گفتم
گاهي تكرار روزهاي
 گذشته
 براي من تسلي است
مرا مي بخشيد


بخش 18

۳۳ بازديد
 

من بسيار گريسته ام
 هنگام كه آسمان ابري است
 مرا نيت آن است
 كه از خانه بدون چتر بيرون باشم
من بسيار زيسته ام
اما اكنون مراد من است
 كه از اين پنجره براي باري
جهان را آغشته به شكوفه هاي گيلاس بي هراس
بي محابا ببينم


بخش 16

۳۱ بازديد
 

راستي
چگونه بايد تمام اين عقوبت را
 به كسي ديگر نسبت داد
 و خود آرام از اين خانه به كوچه رفت
صدا كرد
 گفت : آيا شما مي دانستيد
من اگر سكوت را بشكنم
جبران لحظه هايي را گفته ام
 كه هيچ يك از شما در آن حضور نداشتيد
 اگر همه ي شما حضور داشتيد
 تحمل من كم بود
 مجبور بودم
همه ي شما را فقط با نام كوچكتان
 صدا كنم


بخش 20

۳۴ بازديد

 

اين تازه نيست
 قديمي است
 دو نفر
همه نيستند
 هميشه نيستند
 خويش اند
 و حس و حدسشان براي حادثه نزديك
 حدس دور دارند
 برادر نيستند
 كه من بودم
 تو نبودي
 يا نمي دانم
 شايد جوان بودم
شما جوان بوديد
 تو پير بودي
كبوتران را دانه ندادم
 يك تكه آسمان را خوب حفظ كرديم
 كه وقتي تو نبودي
بتوانيم از حفظ بخوانيم
اين براي آن روزها كافي بود


بخش 19

۳۴ بازديد
 

زماني
 با تكه اي نان سير مي شدم
و با لبخندي
 به خانه مي رفتم
اتوبوس هاي انبوه از مسافر را
دوست داشتم
 انتظار نداشتم
 كسي به من در آفتاب
 صدندلي تعارف كند
در انتظار گل سرخي بودم


اشعار محمدرضا شفيعي كدكني

۳۴ بازديد

محمدرضا شفيعي كدكني

لينك ورود به اشعار محمدرضا شفيعي كدكني

محمدرضا شفيعي كدكني - محمدرضاشفيعي كدكني - محمد رضا شفيعي كدكني - محمد رضاشفيعي كدكني - اشعار محدرضا شفيعي كدكني - اشعار شفيعي كدكني - اشعار كدكني - اشعار كامل محمدرضا شفيعي كدكني - اشعار زيباي شفيعي كدكني - از بودن و سرودن - اشعار از بودن و سرودن - اشعار كتاب از بودن و سرودن - از بودن و سرودن اثر شفيعي كدكني - از زبان برگ - اشعار از زبان برگ - اشعار كتاب از زبان برگ - اشعار از زبان برگ اثر محمدرضا شفيعي كدكني - بوي جوي موليان - اشعار بوي جوي موليان - اشعار كتاب بوي جوي موليان - اشعار بوي جوي موليان اثر شفيعي كدكني - در كوچه باغ هاي نيشابور - اشعار در كوچه باغ هاي نيشابور - اشعار كتاب در كوچه باغ هاي نيشابور - اشعار در كوچه باغ هاي نيشابور اثر شفيعي كدكني - زمزمه ها - اشعار زمزمه ها - اشعار كتاب زمزمه ها - اشعار زمزمه ها اثر شفيعي كدكني - شبخواني - اشعار شبخواني - اشعار كتاب شبخواني - اشعار شبخواني اثر شفيعي كدكني - مثل درخت در شب باران - اشعار مثل درخت در شب باران - اشعار كتاب مثل درخت در شب باران - اشعار مثل درخت در شب باران اثر شفيعي كدكني - غزليات شفيعي كدكني - غزل هاي شفيعي كدكني - رباعيات شفيعي كدكني - رباعي هاي شفيعي كدكني - وبلاگ محمدرضا شفيعي كدكني - وبلاگ شفيعي كدكني - وبلاگ كدكني - وبلاگ شعر - وبلاگ اشعار شاعران معاصر - وبلاگ اشعار شاعران كهن - وبلاگ شعر نو - وبلاگ شاعران معاصر - وبلاگ شاعران كهن

لينك ورود به اشعار محمدرضا شفيعي كدكني


بخش 21

۳۴ بازديد
 

حقيقت دارد
 تو را دوست دارم
 در اين باران
 مي خواستم تو
 در انتهاي خيابان نشسته
باشي
 من عبور كنم
 سلام كنم
لبخند تو را در باران
 مي خواستم
 مي خواهم
 تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
 به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
 دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
 امروز نگويم
خانه را براي تو آماتده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
 تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بميرم
 تا زنده شوم


بخش 22

۳۴ بازديد

 

در كمين اندوه هستم
 بانو
مرا درياب
 به خانه ببر
 گلي را فراموش كرده ام
 كه بر چهره اممي تابيد
زخم هاي من دهان گشوده اند
 همه ي روزگار پر.ازم
 اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره درياب
 در اين خانه
جاي سخن نيست
زبا بستم
عمري گذشت
 مرا از اين خانه
به باغ ببر
 سرنوشت من
 به بدگماني
 به خوناب دل
خاموشي لب
 اشك هاي من بسته
 بر صورت من است
 هيچكس يورش دل را
در خانه نديد
 بانو
من به خانه آمدم
و ديدم
 كه عشق چگونه
 فرو مي ريزد
و قلب در اوج
رها مي شود
 و بر كف باغچه مي ريزد
 بانو مرا درياب
ما شب چراغ نبوديم
ما در شب باختيم