من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

زندگينامه محمدرضا شفيعي كدكني

۳۷ بازديد

"براي جستجو در اشعار محمدرضا شفيعي كدكني كليك كنيد"

محمدرضا شفيعي كدكني

دكتر محمدرضا شفيعي كدكني در سال ۱۳۱۸ در بخش كدكن شهرستان نيشابور در استان خراسان رضوي ، چشم به جهان گشود . شفيعي كدكني دوره‌هاي دبستان و دبيرستان را در مشهد گذراند و چندي‌ نيز به‌ فراگيري‌ زبان‌ و ادبيات‌ عرب ، فقه ،‌ كلام‌ و اصول‌ سپري كرد . او مدرك كارشناسي خود را در رشته زبان و ادبيات پارسي از دانشگاه فردوسي و مدرك دكتري را نيز در همين رشته از دانشگاه تهران گرفت . او از جمله دوستان نزديك مهدي اخوان ثالث شاعر خراساني به شمار مي‌رود و دلبستگي خود را به اشعار وي پنهان نمي‌كرد . دكترمحمدرضا شفيعي كدكني ، پنجشنبه ۵ شهريور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمريكا ترك كرد . او براي استفاده از يك فرصت مطالعاتي به دانشگاه پرينستون رفت . شفيعي كدكني متخلص به م . سرشك يكي از پرمايه ترين و آگاه ترين شاعران روزگار ماست . وي هم از فرهنگ ايراني و هم از فرهنگ اسلامي به فراواني برخوردار است و در سالهاي اخير از ادب و فرهنگ غرب نيز بهره ها گرفته است و در سالهاي اخير از ادب و فرهنگ غرب نيز بهره ها گرفته است . كتاب صور خيال و مقالات او درباره ادب معاصر ايران نشان ميدهد او درباره قافيه و شعر و ادب پارسي و عربي ، آگهي زيادي دارد .

  رباعيات ( 6 رباعي )

  غزليات ( زمزمه 1 - حتي به روزگاران )

  مجموعه مثل درخت در شب باران ( بهار عاريتي - ديباچه )

  مجموعه شبخواني ( پرسش - پيغام )

  مجموعه زمزمه ها ( شرمنده برق - آرزو )

  مجموعه در كوچه باغ هاي نيشابور ( گفت و گو - ديباچه )

  مجموعه بوي جوي موليان ( پژواك - ديباچه )

  مجموعه از زبان برگ ( از پشت اين ديوار - عبور )

  مجموعه از بودن و سرودن ( زخمي - ديباچه )


رباعي شماره 1

۳۵ بازديد

 

باد آمد و بوي نوبهاران با او

ابر آمد و نرم باران با او

خاموشي باغ را شكستند كه صبح

گل سر زد و گلبانگ هزاران با او


رباعي شماره 2

۳۴ بازديد

 

شب بود و نسيم بود و باغ و مهتاب

من بودم و جويبار و بيداري آب

وين جمله مرا به خامشي مي گفتند

كاين لحظه ي ناب زندگي را درياب


رباعي شماره 3

۳۴ بازديد

 

لبخند سپيده در بهاران داري

پويايي جويبار و باران داري

نرماي نسيم و بوي گل خنده ي باغ

داري همه را و بي شماران داري


رباعي شماره 4

۳۲ بازديد

 

رفتي تو و بي تو ذوق مي نوشي نيست

كاريم به جز سكوت و خاموشي نيست

داني تو و عالمي سراسر دانند

گر از تو خموشم از فراموشي نيست


رباعي شماره 5

۳۳ بازديد

 

پر سوخته ي شرار پرهيز توام

ديوانه ي چشم فتنه انگيز توام

گنجايش ديگري ندارد دل من

همچون قدح شراب لبريز توام


رباعي شماره 6

۳۴ بازديد

 

با من سخن تو در ميان آوردند

گلبرگ بهار در خزان آوردند

خاموش ترين سكوت صحراها را

با نام تو باز در فغان آوردند


زمزمه 3

۳۴ بازديد

 

در ياد مني حاجت باغ و چمنم نيست

جايي كه تو باشي خبر از خويشتنم نيست

اشكم كه به دنبال تو آواره ي شوقم

ياراي سفر با تو و راي وطنم نيست

اين لحظه چو باران فرو ريخته از برگ

صد گونه سخن هست و مجال سخنم نيست

بدرود تو را انجمني گرد تو جمع اند

بيرون ز خودم راه در آن انجمنم نيست

دل مي تپدم باز درين لحظه ي ديدار

ديدار، چه ديدار؟ كه جان در بدنم نيست

بدرود و سفر خوش به تو آنجا كه رهايي ست

من بسته ي دامم ره بيرون شدنم نيست

در ساحل آن شهر تو خوش زي كه من اينجا

راهي به جز از سوختن و ساختنم نيست

تا باز كجا موج به ساحل رسد آن روز

روزي كه نشاني ز من الا سخنم نيست


زمزمه 1

۳۱ بازديد

 

هر چند اميدي به وصال تو ندارم

يك لحظه رهايي ز خيال تو ندارم

اي چشمه ي روشن منم آن سايه كه نقشي

در آينه ي چشم زلال تو ندارم

مي داني و مي پرسيم اي چشم سخنگوي

جز عشق جوابي به سوال تو ندارم

اي قمري هم نغمه درين باغ پناهي

جز سايه ي مهر پر و بال تو ندارم

از خويش گريزانم و سوي تو شتابان

با اين همه راهي به وصال تو ندارم


زمزمه 2

۳۱ بازديد

 

نتوانم به تو پيوستن و ني از تو گسستن

نه ز بند تو رهايي نه كنار تو نشستن

اي نگاه تو پناهم! تو نداني چه گناهي ست

خانه را پنجره بر مرغك طوفان زده بستن

تو مده پندم از اين عشق كه من دير زماني

خود به جان خواستم از دام تمناي تو رستن

ديدم از رشته ي جان دست گسستن بود آسان

ليك مشكل بود اين رشته ي مهر تو گسستن

امشب اشك من ازرد و خدا را كه چه ظلمي ست

ساقه ي خرم گلدان نگاه تو شكستن

سوي اشكم نگهت گرم خراميد و چه زيباست

آهوي وحشي و در چشمه ي روشن نگرستن