بخش 17

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 17

۳۴ بازديد
 

اين كه ما تا سپيده سخن از گل هاي بنفشه بگوييم
 شب هاي رفته را بياد بيآوريم
آرام و با پچ پچ براي يك ديگر از طعم كهن مرگ بگوييم
همه ي هفته در خانه را ببنديم
 براي يك ديگر اعتراف كنيم
 كه در جواني كسي را دوست داشته ايم
كه اكنون سوار بر درشكه اي مندرس
در برف مانده است
 نه
 بايد ديگر همين امروز
در چاه آب خيره شد درشكه ي مانده در برف را
بايد فراموش كنيم
هفته ها راه است تا به درشكه ي مانده در برف برسيم
 ماه ها راه است تا به گلهاي بنفشه برسيم
گلهاي بنفشه را در شبهاي رفته بشناسيم
ما نخواهيم توانست با هم مانده ي عمر را
 در ميان كشتزاران برويم
اما من تنها
گاهي چنان آغشته از روز مي شوم
 كه تك و تنها
 در ميان كشتزاران مي دوم
و در آستانه ي زمستان
 سخن از گرما مي گويم
من چندان هم
براي نشستن در كنار گلهاي بنفشه
بيگانه و پير نيستم
هفته ها از آن روزي گذشته است
كه درشكه ي مندرس در برف مانده بود
 مسافران
كه از آن راه آمده اند
 مي گويند
 برف آب شده است
 هفته ها است
 در آن خانه اي كه صحبت از مرگ مي گفتيم
 آن خانه
 در زير آوار گلهاي اقاقيا
 گم شده است
مرا مي بخشيد
كه باز هم
 سخن از
 گلهاي بنفشه گفتم
گاهي تكرار روزهاي
 گذشته
 براي من تسلي است
مرا مي بخشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد