زماني با تكه اي نان سير مي شدم و با لبخندي به خانه مي رفتم اتوبوس هاي انبوه از مسافر را دوست داشتم انتظار نداشتم كسي به من در آفتاب صدندلي تعارف كند در انتظار گل سرخي بودم