من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

اي كاش

۳۳ بازديد

سر به زانوي كدام لاله بگذارم؟
      در تنهايي كدام چمن؟
كه به همدردي چشمان خونبارم
        التيام پروانه هاي نيم سوخته را
                 از گياهان دارويي مهرافزا
                                                آموخته باشد
دست خواهش را
                  كاسۀ نياز كدام شبنم كنم
  تا آرامش يك صبح شادمان را
 به طراوت نداشته پوست چروكيده ام
                              پيوند زنم
بر گردۀ كدام آواز بنشينم
  از هيجان كدام قناري
كه قدمي...واگر نه ..وجبي
از سكوت جانگداز هماره ام
          بگريزم
اي كاش
شريك لطافت چشمه بودم
وقتي كام تشنه آهويي را
به ميهماني مي خواند
اي كاش
                     اي كاش

كمك ، كمك

۳۴ بازديد

يك منظومه شمسي جايزه مي دهم
به كسي كه بگويد
                                        ماه من كجاست
يك كهكشان مژدگاني
فقط بگو
                                       ستاره شبهاي خيال من
در افول كدام صبح زشت
                                   براي هميشه رفت
من دنبال سياه چال مرگ مي گردم
                                                  كمك ، كمك

خداحافظ

۳۵ بازديد

دستهايم به گردنم آويخت
به خودم گفته ام خداحافظ
چون به آخر رسيده ام اينجا
مي روم تا كه گم كنم خود را
با خود آوارگي خوشم جانم
به كجا مي روم نمي پرسي؟
ناكجايي كه خود نمي دانم

زندگي نامه سيد حميدرضا برقعي

۳۴ بازديد

"براي جستجو در اشعار سيد حميدرضا برقعي كليك كنيد"

سيد حميدرضا برقعي

سيد حميدرضا برقعي در چند كنگره شعر مقام اول را كسب كرده و مدتي هم دبير انجمن شعر قم بوده است . دو سال طلبگي خوانده و حالا يك سالي است كه دانشجوي رشته ادبيات است .

  اشعار سيد حميدرضا برقعي


بدون فن غزل بي كنايه مي گويم

۳۲ بازديد


در آن كرانه كه دل با ستاره همزاد است
به من اجازه در اوج پر زدن داده است

در ان كرانه كه همواره يك نفر آنجاست
كه در پذيرش مهمان هميشه آماده است

در آن كرانه كه خورشيد پيش يك گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

هميشه از تو سرودن چه سخت و شيرين است
شبيه تيشه زدن هاي سخت فرهاد است

سوال مي كند از خود هنوز آهويي
كه بين دام و نگاهت كدام صياد است

دلم كه دست خودم نيست اين دل غمگين
همان دلي است كه جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بي كنايه مي گويم
دلم براي تو تنگ است شعر من ساده است...


اشعار سيد حميدرضا برقعي

۳۵ بازديد

سيد حميدرضا برقعي

لينك ورود به اشعار سيد حميدرضا برقعي

سيد حميد رضا برقعي - سيدحميدرضابرقعي - سيد حميدرضابرقعي - سيدحميدرضا برقعي - اشعار سيد حميدرضا برقعي - اشعار حميد رضا برقعي - اشعار حميدرضابرقعي - اشعار برقعي - اشعاربرقعي - اشعار سيدحميدرضا برقعي - اشعار سيدحميدرضابرقعي - اشعار سيدحميدرضا برقعي - اشعار حميدرضابرقعي - شعرهاي سيد حميدرضا برقعي - شعرهاي حميدرضا برقعي - سروده هاي برقعي - سروده هاي حميدرضا برقعي - حميدرضا برقعي - حميد رضا برقعي - حميد رضابرقعي - حميدرضابرقعي - وبلاگ اشعار كامل شارعان - وبلاگ شعر - وبلاگ آرايه هاي ادبي - وبلاگ ادبيات - وبلاگ ادبيات ايران - وبلاگ شعر نو - وبلاگ مثنوي - وبلاگ قصيده - وبلاگ شعر آزاد - وبلاگ رباعي - وبلاگ شعر ايران - وبلاگ شعر ايراني - وبلاگ غزل - وبلاگ غزليات - وبلاگ شعر - سايت شعر - سايت ادبيات ايران

لينك ورود به اشعار سيد حميدرضا برقعي


ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد

۳۶ بازديد


جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمايل دارد

بي تو چنديست كه در كار زمين حيرانم
مانده ام بي تو چرا باغچه ام گل دارد

شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلايل دارد

تا به كي يكسره يكريز نباشي شب و روز
ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد

كودكي فال فروش است و به عشقت هر روز
مي خرم از پسرك هر چه تفال دارد

يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت
يك قدم مانده زمين شوق تكامل دارد

هيچ سنگي نشود سنگ صبورت ، تنها
تكيه بر كعبه بزن ، كعبه تحمل دارد...


گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات (تقديم به جوانان حضرت زينب (س))

۳۳ بازديد


قامت كمان كند كه دوتا تير آخرش
يك دم سپر شوند براي برادرش

خون عقاب در جگر شيرشان پر است
از نسل جعفرند و علي اين دو لشكرش

اين دو ز كودكي فقط ايينه ديده اند
آيينه اي كه آه نسازد مكدرش

واحيرتا كه اين دو جوانان زينبند؟
يا ايستاده تيغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف مي كند
يك پاره جاي خويش و يكي جاي همسرش

يك دست گرم اشك گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست ديگرش

چون تكيه گاه اهل حرم بود و كوه صبر
چشمش گدازه ريخت ولي زير معجرش

زينب به پيشواز شهيدان خود نرفت
تا كه خدا نكرده مبادا برادرش...

زينب همان شكوه كه ناموس غيرت است
زينب كه در مدينه قرق بود معبرش

زينب همان كه فاطمه از هر نظر شده است
از بس كه رفته اين همه اين زن به مادرش

زينب همان كه زينت باباي خويش بود
در كربلا شدند پسرهاش زيورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتي گذشته بود دگر آب از سرش...


معراج چشم هاي شما آتشم زدند

۳۶ بازديد


اين اشك ها به پاي شما آتشم زدند
شكرخدا براي شما آتشم زدند

من جبرييل سوخته بالم ،نگاه كن!
معراج چشم هاي شما آتشم زدند

سر تا به پا خليل گلستان نشين شدم
هر جا كه در عزاي شما آتشم زدند

از آن طرف مدينه و هيزم،ازاين طرف
با داغ كربلاي شما  آتشم زدند

بردند روي نيزه دلم را و بعد از آن
يك عمر در هواي شما  آتشم زدند

گفتم كجاست خانه خورشيد شعله ور
گفتند بورياي شما، آتشم زدند


در انزواي خودم با تو عالمي دارم

۳۴ بازديد


در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق ديدنتان پرسه در خيال زدم

در انزواي خودم با تو عالمي دارم
به لطف قول وغزل قيد قيل و قال زدم

كتاب حافظم از دست من كلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور كاذب مهتاب ناگزير شكست
همان شبي كه برايش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر يك مژه بر هم زدن تورا ديدم
تمام حرف دلم را در اين مجال زدم...