بدون فن غزل بي كنايه مي گويم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بدون فن غزل بي كنايه مي گويم

۳۳ بازديد


در آن كرانه كه دل با ستاره همزاد است
به من اجازه در اوج پر زدن داده است

در ان كرانه كه همواره يك نفر آنجاست
كه در پذيرش مهمان هميشه آماده است

در آن كرانه كه خورشيد پيش يك گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

هميشه از تو سرودن چه سخت و شيرين است
شبيه تيشه زدن هاي سخت فرهاد است

سوال مي كند از خود هنوز آهويي
كه بين دام و نگاهت كدام صياد است

دلم كه دست خودم نيست اين دل غمگين
همان دلي است كه جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بي كنايه مي گويم
دلم براي تو تنگ است شعر من ساده است...


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد