در انزواي غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

در انزواي غزل

۳۳ بازديد


سرم بريده به دستم بزن بزن كه برقصم
حديث عشق خدايان بگو به من كه برقصم
شبيه رقص سپندي كه در قدوم تو سوزد
بزن تو آتش حسرت به جان و تن كه برقصم
مرا اسارت چوبين بد است اگر كه بميرم
رها بكن بدنم را تو بي كفن كه برقصم
در انزواي غزلها به ياد آنچه ندارم
به ياد تو بگريزم ز پيرهن كه برقصم
بيا شب است و حريفان به انتظار تو اينجا
كه ساعتي بنشيني در انجمن كه برقصم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد