من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

نامي از هزار نام

۳۳ بازديد
 

اي شما!
اي تمام عاشقان ِ هر كجا!
از شما سوال مي‌كنم:
نام يك نفر غريبه را
در شمار نامهاي‌تان اضافه مي‌كنيد؟

يك نفر كه تا كنون
ردپاي خويش را
لحن مبهم صداي خويش را
شاعر سروده‌هاي خويش را نمي‌شناخت
گرچه بارها و بارها
نام اين هزار نام را
از زبان اين و آن شنيده بود

يك نفر كه تا همين دو روز پيش
منكر نياز گنگ سنگ بود
گريه‌ي گياه را نمي‌سرود
آه را نمي‌سرود
شعر شانه‌هاي بي‌پناه را
حرمت نگاه بي‌گناه را
و سكوت يك سلام
در ميان راه را نمي‌سرود
نيمه‌هاي شب
نبض ماه را نمي‌گرفت
روزهاي چهارشنبه ساعت چهار
بارها شماره‌هاي اشتباه را نمي‌گرفت

اي شما!
اي تمام نام‌هاي هر كجا!
زير سايبان دست‌هاي خويش
جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي‌دهيد؟
اين دل نجيب را
اين لجوج دير باور عجيب را
در ميان خويش
راه مي‌دهيد؟


تقصير عشق بود

۳۳ بازديد
 

باران گرفت نيزه و قصد مصاف كرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف كرد

گويي كه آسمان سر نطقي فصيح داشت
با رعد سرفه‌هاي گران سينه صاف كرد

تا راز عشق ما به تمامي بيان شود
با آب ديده آتش دل ائتلاف كرد

جايي دگر براي عبادت نيافت عشق
آمد به گرد طايفه‌ي ما طواف كرد

اشراق هر چه گشت ضريحي دگر نيافت
در گوشه‌اي ز مسجد دل اعتكاف كرد

تقصير عشق بود كه خون كرد بي‌شمار
بايد به بي‌گناهي دل اعتراف كرد


اعتراف

۳۵ بازديد
 

خارها
خوار نيستند
شاخه‌هاي خشك
چوبه‌هاي دار نيستند
ميوه‌هاي كال كرم خورده نيز
روي دوش شاخه بار نيستند
پيش از آنكه برگ‌هاي زرد را
زير پاي خويش
سرزنش كني
خش خشي به گوش مي‌رسد:
برگ‌هاي بي گناه
با زبان ساده اعتراف مي‌كنند
خشكي درخت
از كدام ريشه آب مي‌خورد!


هر چه هستي ، باش

۳۳ بازديد
 

با توام
اي لنگر تسكين!
اي تكان‌هاي دل!
اي آرامش ساحل!
با توام
اي نور!
اي منشور!
اي تمام طيف‌هاي آفتابي!
اي كبود ِ ارغواني!
اي بنفشابي!
با توام اي شور، اي دلشوره‌ي شيرين!
با توام
اي شادي غمگين‌!
با توام
اي غم!
غم مبهم!
اي نمي‌دانم!
هر چه هستي باش!

اما كاش...
نه، جز اينم آرزويي نيست:
هر چه هستي باش!
اما باش!


جرئت ديوانگي

۳۴ بازديد
 

انگار مدتي است كه احساس مي‌كنم
خاكستري تر از دو سه سال گذشته‌ام
احساس مي‌كنم كه كمي دير است
ديگر نمي‌توانم
هر وقت خواستم
در بيست سالگي متولد شوم
انگار
فرصت براي حادثه
از دست رفته است
از ما گذشته است كه كاري كنيم
كاري كه ديگران نتوانند

فرصت براي حرف زياد است
اما
اما اگر گريسته باشي ...
آه ...
مردن چه قدر حوصله مي‌خواهد
بي آنكه در سراسر عمرت
يك روز، يك نفس
بي حس مرگ زيسته باشي!

انگار اين سال‌ها كه مي‌گذرد
چندان كه لازم است
ديوانه نيستم
احساس مي‌كنم كه پس از مرگ
عاقبت
يك روز
ديوانه مي‌شوم!

شايد براي حادثه بايد
گاهي كمي عجيب‌تر از اين
باشم

با اين همه تفاوت
احساس مي‌كنم كه كمي بي تفاوتي
بد نيست

حس مي‌كنم كه انگار
نامم كمي كج است
و نام خانوادگي‌ام، نيز
از اين هواي سربي
خسته است

امضاي تازه‌ي من
ديگر
امضاي روزهاي دبستان نيست
اي كاش
آن نام را دوباره
پيدا كنم

اي كاش
آن كوچه را دوباره ببينم
آنجا كه ناگهان
يك روز نام كوچكم از دستم
افتاد

و لابه‌لاي خاطره‌ها گم شد
آنجا كه
يك كودك غريبه
با چشم هاي كودكي من نشسته است

از دور
لبخند او چه قدر شبيه من است!

آه، اي شباهت دور!
اي چشم هاي مغرور!
اين روزها كه جرأت ديوانگي كم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست كم
گاهي تو را به خواب ببينم!
بگذار در خيال تو باشم!
بگذار ...
بگذريم!

اين روزها
خيلي براي گريه دلم تنگ است!


رفتن ، رسيدن است

۳۳ بازديد
 

موجيم و وصل ما، از خود بريدن است
ساحل بهانه‌اي است، رفتن رسيدن است

تا شعله در سريم، پروانه اخگريم
شمعيم و اشك ما، در خود چكيدن است

ما مرغ بي پريم، از فوج ديگريم
پرواز بال ما، در خون تپيدن است

پر مي‌كشيم و بال، بر پرده‌ي خيال
اعجاز ذوق ما، در پر كشيدن است

ما هيچ نيستيم، جز سايه‌اي ز خويش
آيين آينه، خود را نديدن است

گفتي مرا بخوان، خوانديم و خامشي
پاسخ همين تو را، تنها شنيدن است

بي درد و بي غم است، چيدن رسيده را
خاميم و درد ما، از كال چيدن است


تعبير خواب

۳۴ بازديد
 

ديشب دوباره
گويا خودم را خواب ديدم:
در آسمان پر مي‌كشيدم
و لا‌به‌لاي ابرها پرواز مي‌كردم
و صبح چون از جا پريدم
در رختخوابم
يك مشت پر ديدم
يك مشت پر، گرم و پراكنده
پايين بالش
در رختخواب من نفس مي‌زد

آن‌گاه با خميازه‌اي ناباورانه
بر شانه‌هاي خسته‌ام دستي كشيدم
بر شانه‌هايم
انگار جاي خالي چيزي...
چيزي شبيه بال
احساس مي‌كردم!


رفتار من عادي است

۳۴ بازديد
 

رفتار من عادي است
اما نمي دانم چرا
اين روزها
از دوستان و آشنايان
هركس مرا مي‌بيند
از دور مي‌گويد:
اين روزها انگار
حال و هواي ديگري داري!

اما
من مثل هر روزم
با آن نشانيهاي ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولي
مثل هميشه ساكت و آرام

اين روزها تنها
حس مي كنم گاهي كمي گنگم
گاهي كمي گيجم
حس مي‌كنم
از روزهاي پيش قدري بيشتر
اين روزها را دوست دارم
گاهي
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز مي‌خوانم
و قدر بعضي لحظه‌ها را خوب مي‌دانم
اين روزها گاهي
از روز و ماه و سال، از تقويم
از روزنامه بي خبر هستم

حس مي‌كنم گاهي كمي كمتر
گاهي شديدا بيشتر هستم حتي اگر مي‌شد بگويم
اين روزها گاهي خدا را هم
يك جور ديگر مي‌پرستم

از جمله ديشب هم
ديگرتر از شب‌هاي بي‌رحمانه ديگر بود:
من كاملا تعطيل بودم
اول نشستم خوب
جوراب‌هايم را اتو كردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با كفش‌هايم گفتگو كردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه‌ها را زير و رو كردم
و سطر سطر نامه‌ها را
دنبال آن افسانه‌ي موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چيزي نديدم
تنها يكي از نامه‌هايم
بوي غريب و مبهمي مي‌داد
انگار
از لابه لاي كاغذ تا خورده‌ي نامه
بوي تمام ياس‌هاي آسماني
احساس مي‌شد

ديشب دوباره
بي تاب در بين درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جيب‌هايم را
از پاره‌هاي ابر پر كردم
جاي شما خالي!
يك لقمه از حجم سفيد ابرهاي تُرد
يك پاره از مهتاب خوردم

ديشب پس از سي سال فهميدم
كه رنگ چشمانم كمي ميشي است
و بر خلاف سال‌ها پيش
رنگ بنفش و ارغواني را
از رنگ آبي دوست‌تر دارم

ديشب براي اولين بار
ديدم كه نام كوچكم ديگر
چندان بزرگ و هيبت آور نيست

اين روزها ديگر
تعداد موهاي سفيدم را نمي‌دانم

گاهي براي يادبود لحظه‌اي كوچك
يك روز كامل جشن مي‌گيرم
گاهي
صد بار در يك روز مي‌ميرم
حتي
يك شاخه از محبوبه‌هاي شب
يك غنچه مريم هم براي مردنم كافي است

گاهي نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنايي مي‌كند
گاهي دل بي دست و پا و سر به زيرم را
آهنگ يك موسيقي غمگين
هوايي مي‌كند

اما
غير از همين حس‌ها كه گفتم
و غير از اين رفتار معمولي
و غير از اين حال و هواي ساده و عادي
حال و هواي ديگري
در دل ندارم
رفتار من عادي است


سبز

۳۲ بازديد
 

خوشا چون سروها استادني سبز
خوشا چون برگ‌ها افتادني سبز

خوشا چون گل به فصلي، مردني سرخ
خوشا در فصل ديگر زادني سبز

*** **** ****

خوشا هر باغ را باراني از سبز
خوشا هر دشت را داماني از سبز

براي هر دريچه سهمي از نور
لب هر پنجره گلداني از سبز


فردا

۳۳ بازديد
 

ديروز
ما زندگي را
به بازي گرفتيم
امروز، او
ما را ...
فردا ؟