دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۴ بازديد
باران گرفت نيزه و قصد مصاف كرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف كرد
گويي كه آسمان سر نطقي فصيح داشت
با رعد سرفههاي گران سينه صاف كرد
تا راز عشق ما به تمامي بيان شود
با آب ديده آتش دل ائتلاف كرد
جايي دگر براي عبادت نيافت عشق
آمد به گرد طايفهي ما طواف كرد
اشراق هر چه گشت ضريحي دگر نيافت
در گوشهاي ز مسجد دل اعتكاف كرد
تقصير عشق بود كه خون كرد بيشمار
بايد به بيگناهي دل اعتراف كرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد