من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

غروب

۳۳ بازديد

 

تمامي جنگل

بر جنازه خورشيد

نماز مي خواند

ولي ز خيل درختان _ به رغم باور باد _ در اين نماز جماعت

يكي به سجده نخواهد نهاد

سر بر خاك!


استحاله

۳۴ بازديد

 

در سال صرفه جويي لبخند

پروانه هاي رنگ پريده

روي لبان ما

پرپر زدند

لبخند ما

به زخم بدل شد

و زخم هايمان

تا استخوان رسيد

و بوسه هايمان

پوسيد

ما

لبخند استخواني خود را

در لا به لاي زخم نهان كرديم

صد سال آزگار

مانديم

و زخم هاي خشك ترك خورده را

در متن لايه هاي نمك

خوابانديم

اما

در روزهاي ريخت و پاش لبخند

قصابكان پروار

و كاسبان رسمي پروانه دار

لبخند هاي يخ زده خويش را

بر پيشخوان خود

به تماشا گذاشتند!


ني نامه

۳۳ بازديد
 

خوشا از دل نم اشكي فشاندن
به آبي آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان ياد كردن
زبان را زخمه فرياد كردن

خوشا از ني، خوشا از سر سرودن
خوشا ني نامه اي ديگر سرودن

نواي ني نوايي آتشين است
بگو از سر بگيرد، دلنشين است

نواي ني، نواي بي نوايي است
هواي ناله هايش، نينوايي است

نواي ني دواي هر دل تنگ
شفاي خواب گُل، بيماري سنگ

قلم، تصوير جانكاهي است از دل
عَلَم، تمثيل كوتاهي است از ني

خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط ني رقم زد

دل ني ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است ني را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در انديشه ني
كه اينسان شد پريشان بيشه ني؟

سري سرمست شور و بي قراري
چو مجنون در هواي ني سواري

پر از عشق نيستان سينه او
غم غربت، غم ديرينه او

غم ني بند بند پيكر اوست
هواي آن نيستان در سر اوست

دلش را با غريبي، آشنايي است
به هم اعضاي او وصل از جدايي است

سرش بر ني، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد، گه دال

ره ني پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد

سري بر نيزه اي منزل به منزل
به همراهش هزاران كاروان دل

چگونه پا ز گِل بر دارد اشتر
كه با خود باري از سر دارد اشتر؟

گران باري به محمل بود بر ني
نه از سر، باري از دل بود بر ني

چو از جان پيش پاي عشق سر داد
سرش بر ني، نواي عشق سر داد

به روي نيزه و شيرين زباني!
عجب نبود ز ني شكر فشاني

اگر ني پرده اي ديگر بخواند
نيستان را به آتش ميكشاند

سزد گر چشم ها در خون نشيند
چو دريا را به روي نيزه بيند

شگفتا بي سر و ساماني عشق!
به روي نيزه سرگرداني عشق!

ز دست عشق عالم در هياهوست
تمام فتنه ها زير سر اوست


اي يادت

۴۲ بازديد
 

اي نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاري است
عطر پاك نفست سبز و رها از آسمان جاري است
نور يادت همه شب در دل ما چو كهكشان جاري است


تو نسيم خوش نفسي
من كوير خار و خسم
گر بفريادم نرسي
من چو مرغي در قفسم
تو با مني اما
من از خودم دورم
چو قطره از دريا
من از تو مهجورم

اي نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاري است
عطر پاك نفست سبز و رها از آسمان جاري است
نور يادت همه شب در دل ما چو كهكشان جاري است

با يادت اي بهشت من آ تش دوزخ كجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست
با يادت اي بهشت من آ تش دوزخ كجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست
چگونه فريادت نزنم
چرا دم از يادت نزنم
در اوج تنهائي
اگر زمين ويرا نه شود
جهان همه بيگانه شود
تويي كه با مايي

اي نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاري است
عطر پاك نفست سبز و رها از آسمان جاري است
نور يادت همه شب در دل ما چو كهكشان جاري است


غزل تقويم

۳۸ بازديد
 

عمري به جز بيهوده بودن سر نكرديم
تقويم ها گفتند و ما باور نكرديم

در خاك شد صد غنچه در فصل شكفتن
ما نيز جز خاكستري بر سر نكرديم

دل در تب لبيك تاول زد ولي ما
لبيك گفتن را لبي هم تر نكرديم

حتي خيال ناي اسماعيل خود را
همسايه با تصويري از خنجر نكرديم

بي دست و پاتر از دل خود كس نديديم
زان رو كه رقصي با تن بي سر نكرديم


نيلوفرانه

۳۶ بازديد
 

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهاي دگر غير از غم عشقت رها كن
تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري
شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن


خدايا بي پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببين غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوي آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها


چونيلوفر عاشقانه چنان مي پيچم به پاي تو
كه سر تا پا بشكفد گل ز هر بندم در هواي تو
بدست ياري اگر كه نگيري تو دست دلم را دگر كه بگيرد
به آه و زاري اگر نپذيري شكسته دلم را دگر كه پذيرد


خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهاي دگر غير از غم عشقت رها كن
تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري
شكسته قلب من جانا بعهد خود وفا كن

خدايا بي پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببين غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام به سوي آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها


آفتاب مهرباني

۳۵ بازديد
 

آفتاب مهرباني
سايه تو بر سر من

اي كه در پاي تو پيچيد
ساقه ي نيلوفر من

با تو تنها با تو هستم
اي پناه خستگي ها

در هوايت دل گسستم
از همه دلبستگيها

در هوايت پر گشودن
باور بال و پر من باد

شعله ور از آتش غم
خرمن خاكستر من باد

اي بهار باور من
اي بهشت ديگر من

چون بنفشه بي تو بي تابم
بر سر زانو سر من




چون بنفشه بي تو بي تابم
بر سر زانو سر من

بي تو چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان در كف بادم

گرچه بي برگم گرچه بي بارم
در هواي تو بي قرارم

برگ پاييزم
بي تو مي ريزم

نو بهارم كن
نو بهارم

اي بهار باور من
اي بهشت ديگرمن


لاله پرپر

۳۷ بازديد
 

بيا اي دل از اينجا پر بگيريم
ره كاشانه ديگر بگيريم

بيا گمگشته ديرين خود را
سراغ از لاله پرپر بگيريم

بيا اي دل از اينجا پر بگيريم
ره كاشانه ديگر بگيريم

بيا گمگشته ديرين خود را
سراغ از لاله پرپر بگيريم

زمين گويي غمي بنهفته داره
سخن هار در دهان ناگفته داره

ز هر چشمش هزاران چشمه جوشه
كه در دل صد شهيد خفته داره

بيا اي دل از اينجا پر بگيريم
ره كاشانه ديگر بگيريم


به يادت

۴۱ بازديد
 

دو دستم ساقه سبز دعايت
گـل اشـكم نثـار خاك پايـت

دلم در شاخه ياد تو پيچيـد
چو نيلوفر شكفتـم در هوايت

به يادت داغ بـر دل مـي نشانـم
زديده خون به دامن مي فشانم

چو نــي گر نالم از سوز جـدايـي
نيستان را به آتش مي كشانم

به يادت اي چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل يادت شكوفاست
گرفتـه بـوي گـل پيــراهن مـن

همه شب خواب بينم خواب ديدار
دلـي دارم دلـي بـي تـاب ديدار

و خورشيدي و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوري و نه تاب ديــدار

سـري داريـم و سـوداي غـم تـو
پـري داريـم و پــرواي غم تـو

غمت از هر چه شادي دلگشاتـر
دلـي داريـم و دريــاي غم تـو


بوي باران

۳۵ بازديد
 

اي كه بوي باران شكفته در هوايت

ياد از آن بهاران كه شد خزان به پايت

شد خزان به پايت بهار باور من

سايه بان مهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهي

اي كه نور چشمم در اين شب سياهي

چشم من به راهت هميشه تا بيايي

باغ من بهارم بهشت من كجايي؟

جان من كجايي
كجايي
كه بي تو دل شكسته ام

سر به زانوي غم نهاده ام ، به گوشه اي نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو ناي مانده از نوا

مانده با نگاهي به راهي كه مي رود به ناكجا

اي گل آشنا بيا

بيقرارم بيا

واي از اين غم جدايي
واي از اين غم جدايي
واي از اين غم جدايي
واي از اين غم جدايي