دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۶ ۳۶ بازديد
اي كه بوي باران شكفته در هوايت
ياد از آن بهاران كه شد خزان به پايت
شد خزان به پايت بهار باور من
سايه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهي
اي كه نور چشمم در اين شب سياهي
چشم من به راهت هميشه تا بيايي
باغ من بهارم بهشت من كجايي؟
جان من كجايي
كجايي
كه بي تو دل شكسته ام
سر به زانوي غم نهاده ام ، به گوشه اي نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو ناي مانده از نوا
مانده با نگاهي به راهي كه مي رود به ناكجا
اي گل آشنا بيا
بيقرارم بيا
واي از اين غم جدايي
واي از اين غم جدايي
واي از اين غم جدايي
واي از اين غم جدايي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد