من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصه خورشيد و گل

۳۳ بازديد

 

مردم از درد و به گوش توفغانم نرسيد

جان ز كف رفت و به لب راز نهانم نرسيد

گرچه افروختم و سوختم و دود شدم

شكوه از دست تو هرگز به زبانم نرسيد

به اميد تو چو آيينه نشستم همه عمر

گرد راه تو به چشم نگرانم نرسيد

غنچه اي بودم و پر پر شدم از باد بهار

شادم از بخت كه فرصت به خزانم نرسيد

من از پاي در افتاده به وصلت چه رسم

كه به دامان تو اين اشك روانم نرسيد

آه! آن روز كه دادم به تو آيينه دل

از تو اين سنگدلي ها به گمانم نرسيد

عشق پاك من و تو قصه ي خورشيد و گل است

كه به گلبرگ تو اي غنچه لبانم نرسيد


آرزو

۳۳ بازديد

 

گر دلي آسوده ز آشوب زمن مي داشتم

خاطري خندانتر از صبح چمن مي داشتم

تا زدم چچون غنچه دم بر باد رفتم همچو گل

كاشكي مهر خموشي بردهن مي داشتم

اشك لرزانم كه افتادم ز چشم آشنا

كاش يك بار دگر روي وطن مي داشتم

داستان عشق من شيرين تر از قرهاد بود

گر نگفتم پاس عشق كوهكن مي داشتم

همچو خورشيد سحر بودي اگر مشتي زرم

جاي در آغوش گل هاي چمن مي داشتم

سود و سودايم كجا بودي به تدبير جنون

گر هراس نام و ننگ خويشتن مي داشتم


پيغام

۳۴ بازديد

 

مستيم و دل به چشم تو و جام داده ايم

سامان دل به جرعه فرجام داده ايم

محرم تري ز مردمك ديدگان نبود

زان بانگاه سوي تو پيغام داده ايم

چون شمع اگر به محفل تو ره نيافتيم

مهتاب وار بوسه بر آن ببام داده ايم

دور از تو با سياهي شب هاي غم گذشت

اين مردني كه زندگي اش نام داده ايم

با ياد نرگس تو چو باران به هر سحر

صد بوسه بر شكوفه بادام داده ايم

وز موج خيز فتنه دل بي كشيب را

در ساحل خيال تو آرام داده ايم


گل هاي شوق

۳۵ بازديد

 

باز احرام طواف كعبه دل بسته ام

در بيابان جنون بر شوق محمل بسته ام

مي فشارم در ميان سينه دل را بي كشيب

در تپيدن راه بر اين مرغ بسمل بسته ام

مي كنم انديشه ي ايام عمر رفته را

بي سبب شيرازه بر اوراق باطل بسته ام

دير شد باز آ كه ترسم ناگهان پرپر شود

دسته گلهايي كه از شوق تو در دل بسته ام

من شهيد تيشه ي فرهادي خويشم سرشك

از چه رو تهمت بر آن شيرين شمايل بسته ام؟


معراج فنا

۳۳ بازديد

 

در كوي محبت به وفايي نرسيديم

رفتيم ازين راه و به جايي نرسيديم

هر چند كه در اوج طلب هستي ما سوخت

چون شعله به معراج فنايي نرسيديم

با آن همه آشفتگي و حسرت پرواز

چون گرد پريشان به هوايي نرسيديم

گشتيم تهي از خود و در سير مقامات

چون ناي درين ره به نوايي نرسيديم

بي مهري او بود كه چون غنچه ي پاييز

هرگز به دم عقده گشايي نرسيديم

اي خضر جنون! رهبر ما شو كه در اين راه

رفتيم و سرانجام به جايي نرسيديم


بر خاك و خار و خارا

۳۴ بازديد

 

سر گرم جلوه ديدم آن شهسوار خود را

دادم هنان به طوفان صبر و قرار خود را

آن شهسوار تمكين مست از برم چو بگذشت

كردم نثار راهش مشت غبار خود را

فرهاد پاكبازم كز برق تيشه ي عشق

افروختم به حسرت شمع مزار خود را

من بودم آن گل زرد كز جلوه ي نخستين

آيينه خزان ديد صبح بهار خود را

آن رهرو جنونم كز خون خود نوشتم

بر خاك و خار و خارا هر يادگار خود را

خوش باد وقت آن كو ز آغاز جاده ي عشق

چون شمع كرد روشن پايان كار خود را

كو دشت بي كراني تا سر دهم چو مجنون

اين هاي هاي زار ديوانه وار خود را


بركه

۳۵ بازديد

 

ملال خاطرم از عقده ي جبين پيداست

شرار سينه ام از آه آتشين پيداست

صفاي عشق درين بركه خزاني بين

اگرچه بر رخش از غم هزار چين پيداست

فروغ عشق ز من جو كه همچو چشمه ي صبح

صفاي خاطرم از پاكي جبين پيداست

من آن شكوفه از بوستان جدا شده ام

شب خزان من از صبح فروردين پيداست

مرا چو جام شكستي به بزم غير و هنوز

ز چشم مست تو آثار قهر و كين پيداست


پس از من

۳۴ بازديد

 

من كه رفتم زين چمن باغ و بهاران گو مباش

بوسه باران و رقص شاخساران گو مباش

چون گل لبخند من پژمرد ابري گو مبار

چون خزان شد عمر من صبح بهاران گو مباش

من كه سر بردم به زير بال خاموشي و مرگ

نغمه ي شور افكن بانگ هزاران گو مباش

تيشه را فرهاد از حسرت چو بر سر مي زند

نقش شيريني به طرف كوه ساران گو مباش

اين درخت تشنه كام اينجا چو در بيداد سوخت

كوه ساران را زلال جويباران گو مباش

گر نتابد اختري بر آسمان من چه غم

پرتو شمعي به شام سوگواران گو مباش


گل هاي نگاه

۳۴ بازديد

 

اي سلسله ي شوق تو بر پاي نگاهم

سرشار تمناي تو ميناي نگاهم

روي تو ز يك جلوه ي آن حسن خداداد

صد رنگ گل آورده به صحراي نگاهم

تو لحظه ي سرشار بهاري كه شكفته ست

در باغ تماشاي تو گل هاي نگاهم

بي روي تو چون ساغر بشكسته تراود

موج غم و حسرت ز سراپاي نگاهم

تا چند تغافل كني اي چشم فسون كار

زين راز كه خفته ست به دنياي نگاهم

سرگشته دود موج نگاهم ز پي تو

اي گوهر يكدانه درياي نگاهم

خوش مي رود از شوق تو با قافله ي اشك

اين رهسپر باديه پيماي نگاهم


بوسه باران

۳۵ بازديد

 

غير از اين داغ كه در سينه سوزان دارم

چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم؟

اين همه خاطر آشفته و مجموعه ي رنج

يادگاري ست كزان زلف پريشان دارم

به هواداريت اي پاك نسيم سحري

شور و آشفتگي گرد بيابان دارم

مگذر اي خاطره ي او ز كنارم مگذر

موج بي ساحل اشكم سر طوفان دارم

خار خشكم مزن اي برق به جانم آتش

كه هنوز آرزوي بوسه ي باران دارم

غنچه آسا نشوم خيره به خورشيد سحر

من كه با عطر غمت سر به گريبان دارم

شمع سوزانم و روشن بود از آغازم

كه من سوخته سامان چه به پايان دارم