زمزمه 3

مشاور شركت بيمه پارسيان

زمزمه 3

۳۵ بازديد

 

در ياد مني حاجت باغ و چمنم نيست

جايي كه تو باشي خبر از خويشتنم نيست

اشكم كه به دنبال تو آواره ي شوقم

ياراي سفر با تو و راي وطنم نيست

اين لحظه چو باران فرو ريخته از برگ

صد گونه سخن هست و مجال سخنم نيست

بدرود تو را انجمني گرد تو جمع اند

بيرون ز خودم راه در آن انجمنم نيست

دل مي تپدم باز درين لحظه ي ديدار

ديدار، چه ديدار؟ كه جان در بدنم نيست

بدرود و سفر خوش به تو آنجا كه رهايي ست

من بسته ي دامم ره بيرون شدنم نيست

در ساحل آن شهر تو خوش زي كه من اينجا

راهي به جز از سوختن و ساختنم نيست

تا باز كجا موج به ساحل رسد آن روز

روزي كه نشاني ز من الا سخنم نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد