من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بهار

۳۱ بازديد

دارد بهار
با عطر مستي آور گل ها
از سرزمين دور غريبي به سوي من
مي آيد.
 
اينقدر هم قشنگ...؟!
مانند نوك طوطي وحشي
از ذوق ناگهان، رخ من سرخ مي شود.
 
آه اي زمين!
اين سبز جامه را،
مانند مهرباني،
مانند عشق،
از من مگير.

هيزم شكن

۳۲ بازديد

اين جاي پا
در كوره راهِ جنگلِ پر گِل، از آنِ كيست؟
- «هيزم شكن».
 
اين هم صدا
آه اين صدا، صداي تبر هست، نيست؟
- هست.
 
هيزم شكن
با هر درخت، دشمن ديرين است.

عقاب

۳۳ بازديد

شكسته بال او از تيرِ جانكاهي ولي مغرور،
نشسته همچنان بر قلهٔ يك كوه.
گشوده بال پرواز،
 نگاه وحشي خود را به سوي بي كران دور.
نمي دانم كه اين مجروح آيا در چه روياهاي شيريني است؟
نمي دانم كه در آن خطه هاي بي نهايت دور آيا او چه مي بيند؟
نمي دانم چه مي خواهد؟
 
دوباره دسته دسته كركسان در آسمان ها بال افشانند.
ندارد او – دريغا! - طاقت پرواز.
شكسته بال او از تيرِ جانكاهي ولي مغرور،
نشسته همچنان و همچنان بر قلهٔ يك كوه.

با ما پلنگ ها

۳۱ بازديد

در دور دست
بالاي كوه
آنك پلنگ ها
از صخره اي به صخرهٔ ديگر
در لحظهٔ جهش...
 
اما
با ما پلنگ ها
اينجا نه هيچ ميل به جنبش.
سر را نهاده بر سر دست و نگاه ما
در دور دست...

در پاي يك رود

۳۳ بازديد

در زميني كه همه دشمن هم هستند
و كسي را به كسي مهري نيست
بي قرارم امروز.
 
برگي از شاخه فرو مي افتد
و نگاهم با آن...
 
مي رود با امواج
باز برگي و نگاهم با آن
مي رود تا آن دور
مي رود تا دريا.
 
كاش اين رود كه در دره به خود مي پيچد
بي قراري مرا هم با خود،
تا دلِ تيرهٔ دريا مي برد
در دل تيرهٔ دريا مي ريخت.

محاصره

۳۳ بازديد

آنك
يك فاجعه كه در شرف تكوين ...
 
در دشت
مانند يك كمان، از يك بزرگ دايره
ده ها گرگ
در يورشي عظيم.
 
از گله دور،
يك بره در محاصره - اي داد!
آنك
يك دايره - تمام...

بيابان

۳۳ بازديد

اختري روشن نيست
در بيابان تا من
جاي پاهاي كسي را بينم.
 
شده ام
وازده از جنگِ درونم اي دوست!
خسته ديگر از شب.
من چه تنها شده ام مي بيني؟
با چه وحشت در راه
گام بر مي دارم.
 
هيچ كس با من نيست.

در دوزخ اتفاق افتاد (براي محمد روشن عزيز)

۳۲ بازديد

در پاي چاهِ باديه اي، آرد مي كند او
- دانه دانه - هستهٔ خرما را.
در پاي چاه باديه، من سخت شرمناك.
 
ناگاه، مردي كنار من
با دست خود، اشاره به آن دور كرد و گفت:
«آنجا نگاه كن ...آنجا!»
- آيا چه ديده است؟
 
در زير آفتاب
من هر دو دست را
چون سايبان ديدهٔ مشتاق مي كنم
مي بينم
در انتهاي باديه - آنجا كه هيچ نيست غير از غبار -
با زين و برگِ كج شده، يك اسبِ بي سوار
دارد به سوي خطِ افق تند مي دود.

اردك ها

۳۳ بازديد

وحشتي از شب طوفاني نيست
فوج اردك ها را
همچنان مي خوانند.

گل مرداب

۳۲ بازديد

زيباست
اين نازنين.
زيرا عزيز!
گل در ميانِ بستر مرداب هم «گُل» است.