دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۲۹ ۳۴ بازديد
شكسته بال او از تيرِ جانكاهي ولي مغرور،
نشسته همچنان بر قلهٔ يك كوه.
گشوده بال پرواز،
نگاه وحشي خود را به سوي بي كران دور.
نمي دانم كه اين مجروح آيا در چه روياهاي شيريني است؟
نمي دانم كه در آن خطه هاي بي نهايت دور آيا او چه مي بيند؟
نمي دانم چه مي خواهد؟
دوباره دسته دسته كركسان در آسمان ها بال افشانند.
ندارد او – دريغا! - طاقت پرواز.
شكسته بال او از تيرِ جانكاهي ولي مغرور،
نشسته همچنان و همچنان بر قلهٔ يك كوه.
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد