من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

قطره

۳۴ بازديد

تا بدانند
نمرده است
بهار
از شكاف زخمي، قطره اي – بر نوك شلاق ضخيمي - گُل كرد.

دست

۳۶ بازديد

در آب جويبار
تا طرهٔ طلايي آن ماه
يك دست
فاصله است.

هنوز

۳۴ بازديد

آب از سرم گذشته
اگر چه
از دست و پا زدن نشوم خسته، هيچ گاه.
باور كنيد
من زنده ام هنوز.
 
من زنده ام
مانند يك درخت تناور كه زير برف
ساكت، نشسته است.
چونان پرنده اي كه دو بالش، شكسته است
اما
باور كنيد
من زنده ام هنوز.

اندوه

۳۲ بازديد

از پنجره
دستم دراز شد كه مگر گيرم
در چنگ خود، دوباره، هراسان
يك اختر جدا شده از مدار را.
 
اندوه در دلم
از مرگ ناگهاني ديگر ستاره اي است.
هر چند واقفم
مرگ ستاره اي
پايان زندگاني صدها ستاره نيست.

يادبود

۳۴ بازديد

از خود
هزاران يادبود تلخ را
بر جاي
شب مي گذارد، مي رود آخر.
 
وقتي كه با لبخند خود خورشيد مي آيد
از اين خراب آباد، بي ترديد
با شب پره، شب مي رود آخر.

عكس

۳۲ بازديد

پنجره
عكس ماه را
در ميان قابِ آينه گذاشته است.
 
دلشكسته ايم.
در اتاق خود، چه بيقرار
منتظر نشسته ايم.
انتظار مي كشيم
 
لحظه اي شگرف و با شكوه را
لحظه اي كه دست گرم آفتاب،
عكس ماه را
پاره پاره مي كند.

قطره سيل

۳۳ بازديد

قطره گفت:
سيل مي شوم
گوش - هيچ كس - به حرف او نداد.
 
سيل گفت:
قطره ها اگر كه دست خود به هم دهند،
حركتم به منصهٔ ظهور مي رسد.
گوش داد و ايستاد،
هر كسي به راه بود.
هر كسي كه به راه بود،
ايستاد و گوش داد.

تصوير

۳۴ بازديد

مي نشينم بر دو زانو، باز.
مي زنم برهم دوباره آب را با دست.
آن چه مي جويم، نمي يابم.
آن چه مي خواهم، نمي بينم.
رفته بي خود هر دو دستم باز تا آرنج در اين آب
من؛ مبهوت.
 
مي روم غمگين، بدان اما
تو بدهكاري به من
تصوير آن دلدار را
اي آب!

لالايي

۳۵ بازديد

هيس!
لولوي شب
يك پا به روي قلهٔ كوهي نهاده است،
يك پا به روي دشت.
شيرينِ من؛
لالا-لالاي...
گريه نكن.
بابات رفته، تا كه براي تو آورد،
خورشيد را.
شيرين من؛
لالا-لالاي
گريه نكن.
فردا
بابات با ستارهٔ سرخِ سپيده دم
همراه با بهار
مي آيد و براي تو مي آورد،
خورشيد را.
شيرين من؛
لالا- لالاي...

اما

۳۳ بازديد

با ما، تو مي گويي:
يك گُل يقين در بستر مرداب هم، گُل هست.
در اين حقيقت، هيچ شكي نيست.
اما بقربانت! چرا با ما نمي گويي
با بويِ گندِ بسترِ مرداب
عطر گلي تنها چه كاري مي تواند كرد؟!