من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

دعاي نيازمندان

۳۳ بازديد

ما را به ديده خواب نمي آيد.
در پاي يك حصار
در زير سر
ما گيوه هاي پارهٔ خود را گذاشتيم.
 
ما نان نخورده ايم
اما به جاي نان
امشب چقدر خونِ جگر، باز خورده ايم.
 
هر چيز داشتيم
از ما گرفته اي.
باشد
اما
اي روزگار...! كينهٔ ما را ز ما مگير.

تراكتور

۲۹ بازديد

روز پيش
خان تراكتوري خريد.
اين خبر - مثل بمب -
منفجر ميان كلبه هاي روستا شده است.
 
روز بعد
ناگهان، مباشر بزرگ و كدخدا
خان و امنيه به سوي من
حمله ور شدند.
 
از زمين كوچكي كه من به روي آن
شخم مي زدم
رانده مي شوم.
من كه يك اجير ساده ام.
من و گاو من
من و گاوآهنم.

كوه

۲۸ بازديد
 

زيباست
آن قلهٔ رفيع.
 
اي كوه!
زيبايي ترا
مي بايد، از دريچهٔ چشم عقاب ديد.


ايكاش...

۳۱ بازديد

ياران، مرا
از سرزمين پاك فلسطين صدا زدند
از «رمله» و «جليله» و «ليدا».
 
ايكاش چون عقاب
من بال داشتم.

ترديد

۳۲ بازديد

در افق نظاره مي كند.
مثل يك تبسمِ قشنگ
بر لبان كودكي كه در ميان گاهواره خفته است.
 
چون ستارهٔ سحر
يك پرنده بر فراز شاخه اي كه تاب مي خورد
بين رفتن و نرفتن استخاره مي كند.

خورشيد

۳۱ بازديد

فرياد زد
از لابه لاي شاخه و برگ درخت سيب:
«اينك منم
خورشيد، در بدايت تابش».
 
خواب از سر كدام پرنده، پريده است؟

بالاي تپه

۳۱ بازديد

با سنگ ريزه اي
در آب بركه دايره اي رسم مي كنم.
 
آنك
بالاي تپه، طرح سواري كه پشت اوست
بر آفتاب.

وقتي ماهي ها را مي بينم

۳۲ بازديد

انگشت من، اشاره به يك رود مي كند:
آنك، هزار ماهي زنده ميان آب.
ناگاه
يك فاخته
با حيرتي شگرف
در دور دست بر نوك يك شاخه گفت: - كو؟
 
خود را فريفتن
كافي است.
در اين مسير
آنك هزار ماهي مرده به روي آب...

با آن رداي زرد بلند

۳۳ بازديد
 

آنك
پاييز
با آن رداي زرد بلندش، ميان راه...
 
پاييز
تا در خيال چيدن گل ها دوباره رفت
در جنگل بزرگ
از غصهٔ چپاول گل هاي سرخ و زرد
هر چلچله به جانب خورشيد بال زد.


شب يلدا

۳۳ بازديد

اي چاره ساز!
گويا نه هيچ بر سر اين كوه
انديشهٔ طلوع...
 
در اين سياه شب - شب يلدا-
تنها
بيدار من.
هر كس به خواب ناز...