من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

نسيم

۳۴ بازديد

آي...!
با خود، نسيم، آورده است
عطرِ گل هاي سرخ را، از دور.
اي هزاران!- فدايتان- اينجا
چه نشسته ايد، زود برخيزيد
عطر گل را، نسيم آورده است.

پرواز

۳۳ بازديد

خورشيد
پاي افق
تا چشم خود به روي سحرگاه، باز كرد
مرغي كه روي شاخهٔ يك بيد خفته بود،
بيدار شد.
            پر باز كرد.
                          پرواز كرد.
 
اكنون
در جنگل بزرگ
با اولين نسيم سحر، هر پرنده باز
پر باز مي كند
پرواز مي كند.

حادثه

۳۳ بازديد

در پاي حوض خانه، گربه اي سياه
چنگال خويش را
مي ليسد.
 
بر دامن زمين
برقِ شگرفِ پولكِ سرخي مرا
بر پله هاي خانهٔ ويرانه
مي كند ناگاه،
ميخكوب.
اكنون
آه...اين منم
كاورده كف به لب
دندان به هم فشرده، غضبناك، بيقرار.
گويي به جلد يك سگ درنده، رفته ام.

در بادهاي سرد

۲۹ بازديد

آنان كه خسته اند، كه در پاي ابرها
ديگر توان بال زدن را
از دست داده اند.
با خورجينِ خونيِ مردِ شكارچي
تا يك «سقوط»، فاصله دارند.
 
آنان كه خسته اند، كه ديگر اميد را
از دست داده اند.
از پاي ابرها
با سرعتِ تگرگ
بر دامنِ بزرگ زمين
پرت مي شوند.
 
اما
آنان كه نا اميد نبودند و نيستند
- مرغابيان ديگر در پاي ابر را
مي گويم، اي رفيق! -
بي هيچ گونه ترس،
از بارش مداوم رگبارهاي سخت
در بادهاي سرد زمستان، سرودخوان
بالاتر و بلندتر از روزهاي پيش،
                                     پرواز مي كنند،
                                                         پرواز مي كنند.

بالا

۳۳ بازديد

مي گويدم دوباره، كه:
با همتت،
ممكن شود
هر چيز از براي تو ناممكن است.
 
خرماي بر نخيل
مي گويدم:
اگر،
كوتاه دست توست
با شوق چيدنت،
بالاي اين درخت تناور، بيا...

با آخرين

۳۱ بازديد

يك شيهه كشيده و آن گاه
از يك گلوله، يك گل قرمز، شكُفت،
بر دامن زمين.
 
با آخرين گلوله
وقتي كه در محاصره اي
ناگاه
روي خطوط در همِ پيشاني
يك خط سرخ را
مجروح، مي كشد.
يك غنچه بر درخت حماسه - كه غرق گل
گرديده است-
گل مي كند.
 
اكنون
پاي افق
دور از سوار مرده خود
با شتاب باد،
يك اسب، مي دود.

فردا

۳۲ بازديد

امروز
وقتي كلاغ گفت
بر روي بام خانه ما: قارقار، قار
ديگر نمانده ماهي سرخي ميان حوض.
مانند كودكي
با مشت هاي بسته خود، هر دو چشم ر ا
ماليده و سپس
برديم، سر به چاك گريبان، گريستيم.
 
وقتي كلاغ بار دگر گفت: قار، قار
ملت...!
اينان تصوير ماهي اند
گرديده رسم، بر سر پاشوره هاي حوض
برديم، سر به چاك گريبان، گريستيم.
اما
فردا
- وقتي كه آن كلاغ
از ترس سنگ ها
تصوير ناگهاني پرواز خويش را
بر روي حوض، فرو ريزد -
بينيم ما
با هم هزار ماهي قرمز
در موج ها
رقصي شكوهمند را
آغاز مي كنند.
 
آن گاه
بينيم ما
ديگر كنار حوض
آن نااميد خستهٔ زهر چيز، نيستيم.

دعا

۳۴ بازديد

آه...! در راه عشق
خانه ويران، كسي كه مي گردد،
در دل مردمان، سرايش باد.

گفتيم

۳۸ بازديد

گفتيم: عشق، عشق بورزيد.
گفتيم: دوست، دوست بداريد.
 
گفتيم:
بايد
مانند سنگواره نگرديد.
گفتيم:
نان و گرسنگي
بايد به نسبتي متساوي ميان خلق
قسمت شود.
مانند ما، اگر كه شما فكر مي كنيد
از ماهتاب در شب پاييز، بهتريد.
از آفتاب هم به زمين، مهربان تريد.
در يادتان هميشه بماناد!
گفتيم: عشق، عشق بورزيد.
گفتيم: دوست، دوست بداريد.

نه...هيچ نيست

۳۴ بازديد

آنك!
خسي
منقار يك پرستوي زيبا را
از هم گشوده است.
 
خس، «هيچ» نيست.
نه، «هيچ» نيست.
 
بنگر!
در اين زمان، چگونه خسي
ناگهان،
با شوق، يك پرستوي زيبا را
تا آشيانه اش
پرواز مي دهد.