من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

آرزو

۲۸ بازديد
 

ناسروده هاي من سروده باد.
 
باز، گر نمي كند
يك گره ز كار من
يك گره ز كار ديگران كه در شكنجه اند
ناسروده هاي من، هميشه ناسروده باد.


طرح ۳

۳۲ بازديد

شادم كه باز گل ز گل من شكفته است
گفتي: چرا؟ و من
گفتم:
زيرا گذاشتي
پا را دوباره بر سر اين باغ، اي بهار!

طرح ۲

۳۴ بازديد

آبشخور كدام پلنگ است
اين آبِ صافِ راكد
در جنگل بزرگ؟
 
تا اينكه از پيالهٔ دستم
من جرعه جرعه آب بنوشم
زانو زدم به خاك.

طرح ۱

۳۲ بازديد

شب آخرين ستارهٔ خود را
در پاي روز
افكنده است.
اكنون
خورشيد
اين آخرين ستارهٔ بدبخت را
در زير پاي خود
له مي كند.

شكار

۳۲ بازديد

يك صبح سرد
و مرگ،
در جنگلي به هيئت مرد شكارچي.
 
شليك يك گلوله
پرواز ناگهاني فوج پرندگان...
 
در پاي آبگير،
آنك
يك قطره خون
يك مشت پر...

طرح ۴

۳۳ بازديد

سردم شده است.
سر را به روي سينهٔ من بگذار.
اي از براي حس غريبِ دو دست من
گرماي آفتاب!

انفجار

۳۳ بازديد

باروت نيستم
اما
من يك جرقه
با انفجار فاصله دارم.
 
گاهي
در شهر
يك بهانهٔ كوچك
آغاز دلخراش كتك كاري است.
در شهر هيچ كس
امشب چرا بهانه به دستم نمي دهد؟
 
من يك جرقه...

خرمن

۳۲ بازديد

مي سوخت
خرمن ميان شعلهٔ آتش كه ناگهان
مردي رسيد.
گفت:
آنان گريختند.
 
غارتگران
شايد كه شادمان همه از اين كه هر چه بود
بردند و سوختند.
اما
از قلب ما به جان تو، اين كينه را هنوز...
اين خشم را هنوز...

فراز

۳۵ بازديد

جنگل پريده است
از خواب ناز، چون كه در اين هنگام،
پاييز
در اين مسير، نالهٔ صد برگ زرد را
- در زير پاي آن كه زِ من ناگهان گريخت -
اكنون بلند كرد.
 
اكنون دوباره پنجه به قلبم كشيده است
حسي شبيه حس پلنگي كه ناگهان،
يك آهوي فراري در دور دست را
با آن نگاه تندِ شرر بار ديده است.

پرنده

۳۴ بازديد


در بهار شب، درخت آسمان شكوفه كرد.
ناگهان
آن پرندهٔ سپيد بال
پاي چشمه اي مرا درود گفت.
در همين زمان كه ماهتاب
زيركانه از ميان شاخه ها، مرا نگاه كرد و خنده كرد
من به سوي آن پرنده بال مي زنم.