من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۹۵ - اجرام كواكب

۳۳ بازديد


دگر ره گفت كاجرام كواكب
ندانم بر چه مركوبند راكب
شنيدستم كه هر كوكب جهانيست
جداگانه زمين و آسمانيست
جوابش داد كاين ما هم شنيديم
درستي را بدان قايم نديديم
چو وا جستيم از آن صورت كه حالست
رصد بنمود كاين معني محالست


بخش ۱۰۰ - در ياد كردن دوره زندگي پس از مرگ

۳۱ بازديد


دگر ره گفت بعد از زندگاني
بياد آرم حديث اين جهاني
جوابش داد پير دانش آموز
كه اي روشن چراغ عالم‌افروز
تو آن نوري كه پيش از صحبت خاك
ولايت داشتي بر بام افلاك
ز تو گر باز پرسند آن نشانها
نياري هيچ حرفي ياد از آنها
چو روزي بگذري زين محنت‌آباد
از آن ترسم كز اين هم ناوري ياد
كسي كو ياد نارد قصه دوش
تواند كردن امشب را فراموش


بخش ۹۹ - در چگونگي ديدار كالبد در خواب

۳۳ بازديد


دگر ره گفت اگر جان هست حاصل
نه نقش كالبدها هست باطل؟
چو مي‌بينم بخواب اين نقشها چيست
نگهدارنده اين نقشها كيست؟
جوابش داد كز چندين شهادت
خيال مردم را با تست عادت
چو گردد خواب را فكرت خريدار
در آن عادت شود جانها پديدار


بخش ۹۸ - در بقاي جان

۳۴ بازديد


دگر باره شه بيدار بختش
سئوالي زيركانه كرد سختش
كه گر جان را جهان چون كالبد خورد
چرا با ما كند در خواب ناورد
و گر جان ماند و از قالب جدا شد
بگو تا جان چندين كس كجا شد
جوابش داد كاين محكم سئوالست
ولي جان بي جسد ديدن محالست
نه از جان بي جسد پرسيد شايد
نه بي‌پرگار جنبش ديد شايد
چو از پرگار تن بيكار گردد
فلك را جنبش پرگار گردد


بخش ۱۰۲ - در پاس تندرستي از راه اعتدال

۳۵ بازديد


دگر باره بگفتش كاي خردمند
طبيبانه در آموزم يكي پند
جوابش داد كاي باريك بينش
جهان جان و جان آفرينش
طبيبي در يكي نكته نهفته است
خدا آن نكته را با خلق گفته است
بيا شام و بخور خوردي كه خواهي
كم و بسيار نه كارد تباهي
ز بسيار و ز كم بگذر كه خام است
نگهدار اعتدال اينت تمام است
دو زيرك خوانده‌ام كاندر دياري
رسيدند از قضا بر چشمه ساري
يكي كم خورد كاين جان مي‌گزايد
يكي پر خورد كاين جان مي‌فزايد
چو بر حد عدالت ره نبردند
ز محرومي و سيري هر دو مردند


بخش ۱۰۱ - چگونگي زمين و هوا

۳۴ بازديد


دگر ره گفت كز دور فلك خيز
زمين را با هوا شرحي برانگيز
جوابش داد به كز پند پرسي
زميني و هوائي چند پرسي
هوا باديست كز بادي بلرزد
زمين خاكيست كو خاكي نيرزد
جهان را اولين بطني زمي بود
زمين را آخرين بطن آدمي بود


بخش ۱۰۵ - تمثيل موبد دوم

۳۵ بازديد


دوم موبد به قصري كرد مانند
كه بر گردون كشد گيتي خداوند
از او شخصي فرو افتد گران سنگ
ز بيم جان زند در كنگره چنگ
ز ماندن دست و بازو ريش گردد
وز افتادن مضرت بيش گردد
شكنجه گرچه پنجه‌اش را كند سست
كند سر پنجه را در كنگره چست
هم آخر كار كو بي‌تاب گردد
هم او هم كنگره پرتاب گردد


بخش ۱۰۴ - تمثيل موبد اول

۳۴ بازديد


يكي گفتا بدان ماند كه در خواب
در اندازد كسي خود را به غرقاب
بسي كوشد كه بيرون آورد رخت
ندارد سودش از كوشيدن سخت
چو از خواب اندر آيد تاب ديده
هراسي باشد اندر خواب ديده


بخش ۱۰۳ - چگونگي رفتن جان از جسم

۳۴ بازديد


دگر ره باز پرسيدش كه جانها
چگونه بر پرند از آشيانها
جوابش داد كز راه نديده
نشايد گفتن الا از شنيده
شنيدم چار موبد بود هشيار
مسلسل گشته با هم جان هر چار
در اين مشكل فرو ماندند يك چند
كه از تن چون رود جان خردمند


بخش ۱۰۸ - در نبوت پيغمبر اكرم

۳۳ بازديد


سخن چون شد به معصومان حوالت
ملك پرسيدش از تاج رسالت
كه شخصي در عرب دعوي كند كيست؟
به نسبت دين او با دين ما چيست؟
جوابش داد كان حرف الهي
برونست از سپيدي و سياهي
به گنبد در كنند اين قوم ناورد
برون از گنبد است آواز آن مرد
نه ز انجم گويد ونز چرخ اعلاش
كه نقشند اين دو او شاگرد نقاش
كند بالاي اين نه پرده پرواز
نيم زان پرده چون گويم از اين راز
مكن بازي شها با دين تازي
كه دين حق است و با حق نيست بازي
بجوشيد از نهيب اندام پرويز
چو اندام كباب از آتش تيز
ولي چون بخت پيروزي نبودش
صلاي احمدي روزي نبودش
چو شيرين ديدكان ديرينه استاد
در گنج سخن بر شاه بگشاد
ثنا گفتش كه‌اي پير يگانه
نديده چون توئي چشم زمانه
چو بر خسرو گشادي گنج كاني
نصيبي ده مرا نيز ار تواني
كليدي كن نه زنجيري در اين بند
فرو خوان از كليله نكته‌اي چند