دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۱ ۳۴ بازديد
سخن چون شد به معصومان حوالت
ملك پرسيدش از تاج رسالت
كه شخصي در عرب دعوي كند كيست؟
به نسبت دين او با دين ما چيست؟
جوابش داد كان حرف الهي
برونست از سپيدي و سياهي
به گنبد در كنند اين قوم ناورد
برون از گنبد است آواز آن مرد
نه ز انجم گويد ونز چرخ اعلاش
كه نقشند اين دو او شاگرد نقاش
كند بالاي اين نه پرده پرواز
نيم زان پرده چون گويم از اين راز
مكن بازي شها با دين تازي
كه دين حق است و با حق نيست بازي
بجوشيد از نهيب اندام پرويز
چو اندام كباب از آتش تيز
ولي چون بخت پيروزي نبودش
صلاي احمدي روزي نبودش
چو شيرين ديدكان ديرينه استاد
در گنج سخن بر شاه بگشاد
ثنا گفتش كهاي پير يگانه
نديده چون توئي چشم زمانه
چو بر خسرو گشادي گنج كاني
نصيبي ده مرا نيز ار تواني
كليدي كن نه زنجيري در اين بند
فرو خوان از كليله نكتهاي چند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد