من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵۰ - در بي‌وفايي عمر

۳۵ بازديد


آه ازين منزلي كه در پيش‌ست
كه گذرگاه شاه و درويش‌ست
نه ازين دام مي‌توان جستن
نه ازين بند مي‌توان رستن
گر خوري همچو خضر آب حيات
تشنه‌لب جان دهي درين ظلمات
گر چو عيسي روي به چرخ برين
عاقبت جا كني به زير زمين
گر چو يوسف به اوج ماه روي
عاقبت سرنگون به چاه شوي
في‌المثل عمر نوح اگر يابي
چون به طوفان رسي خطر يابي
احد واجب‌الوجود يكي‌ست
آن كه جاويد هست و بود يكي‌ست


بخش ۴۹ - عمر به سر كردن شاه و گدا با يكديگر

۳۵ بازديد


چون سر زلف شب به دست آمد
قرص خورشيد را شكست آمد
پيكر آسمان ملمع شد
چتر فيروزه‌گون مرصع شد
مردم از خواب ديده بربستند
از تماشاي ره نظر بستند
خواب ديدند شاه و جمله سپاه
كه مگر عارفي رسيد به شاه
همچو خضرش لباس سبز به بر
خلعتي سبزتر ز سبزهٔ تر
گفتش آن دم كه بر عزيمت جنگ
تيز شد از مخالفان آهنگ
تو همان دم كه حرب مي‌كردي
رو به ميدان ضرب مي‌كردي
به تو آن نصرتي كه ما داديم
از دعاهاي آن گدا داديم
خيز و از محرمان خاصش كن
وز غم بي‌كسي خلاصش كن
شاه چون چشم خود ز خواب گشود
وز سپاه آنچه ديده بود شنود
خواند درويش را به مجلس شاه
گشت فارغ ز رنج و محنت و آه
خواند درويش را به مجلس خاص
كردش از محنت فراق خلاص
شكر آن را چه سان توان گفتن
نيست ممكن به صد زبان گفتن
چرخ بازيچه‌اي غريب نمود
از فلك اين بسي عجيب نمود
ليك از لطف دوست نيست عجب
كه ز محنت كسي رسد به طرب
هر كه رنج فراق جانان ديد
بعد از آن رنج راحت جان ديد
شام هجران خوش ست و رنج ملال
تا بدانند قدر روز وصال
بعد هجران اگر وصالي هست
شيوهٔ عشق را كمالي هست
غرض از عشق وصل جانان‌ست
خاصه وصلي كه بعد هجران‌ست
الغرض هر دو تا چون شير و شكر
به هم آميختند شام و سحر
پاي شه بر سرير عزت و ناز
سر درويش بر سرير نياز
كار معشوق ناز مي‌باشد
رسم عاشق نياز مي‌باشد
روز و شب رازدار هم بودند
تا دم مرگ يار هم بودند
عاقبت در نقاب خاك شدند
از خدنگ اجل هلاك شدند
عمر برگشت و بي‌وفايي كرد
مرغ روح از قفس جدايي كرد


مخمس بر غزل سعدي

۳۸ بازديد


اي گل، همه وقت اين گل رخسار نماند
وقتي رسد آخر كه بجز خار نماند
تاراج خزان آيد و گلزار نماند
اين تازگي حسن تو بسيار نماند

دايم گل رخسار تو بر بار نماند

ديدار تو نيك و همه كس طالب ديدار
تو يوسف مصري و همه شهر خريدار
سوداي تو دارند همه بر سر بازار
بازار تو را هست خريداري بسيار

من صبر كنم تا كه خريدار نماند

دادست خدا حسن و جمال از همه پيش‌ت
اين سركشي و ناز بود از همه بيش‌ت
هرچند كه هستند ز بيگانه و خويشت
بسيار غلامان كمربسته به پيشت

روزي شود اي دوست كه ديار نماند

اي كافر پرعشوه و اي دلبر طناز
يك چشم زدن و انكني چشم خود از ناز
هر لحظه كني عشوه و ناز دگر آغاز
تا چند كني ناز؟ كه تا چشم كني باز

از عشق من و حسن تو آثار نماند

تا چند به خون‌ريز هلالي شده‌اي تيز؟
از عشق بينديش و ز آزار بپرهيز
شوخي مكن و تند مشو، عشوه مينگيز
مشكن دل سعدي، كه ازين باغ دلاويز

چون گل برود جز الم خار نماند


بخش ۵۳ - مناجات

۳۵ بازديد


كردگارا به بي‌نيازي خويش
به كريمي و كارسازي خويش
به سهي‌قامتان گلشن ناز
به ملامت‌كشان كوي نياز
به صفات جلال و اكرامت
نظر خاص و رحمت عامت
به سلاطين مسند تحقيق
يالكان مسالك توفيق
به اسيران و زاري ايشان
به غريبان و خواري ايشان
به نوازندگان عالم گل
كه هنوز ايمن‌اند از غم گل
به سفركردگان عالم خاك
كز جهان رفته‌اند با دل چاك
به رسولي كه نعت اوست كلام
سيدالمرسلين عليه سلام
نظري جانب هلالي كن
دلش از مهر غير خالي كن
حشر او با رسول كن يا رب
اين دعا را قبول كن يا رب
در امان دار پيش آن مولي
تا نبيند عقوبت عقبي
چون به عزم رحيل زين منزل
به حريم فنا كشد محمل
در ره مرگ باشدش همراه
هادي لااله‌الاالله


بخش ۵۲ - حكايت به طريق تمثيل

۳۵ بازديد


كركسي ژاژخاي بي‌معني
با همايي فتاد در دعوي
گفت كم نيست از تو پايهٔ من
زان كه مقدار توست سايهٔ من
عاقلي گفتش اي فرومايه
نيست آن سايه همچو اين سايه
هر كه در سايهٔ هماي بود
نام او سايهٔ خداي بود
وان كه در سايهٔ تو راه كند
بر سر خود جهان سياه كند
بر تن توست چون پر و بالي
در خور اوست فر و اقبالي
ماجراي حسود و قصهٔ ما
راست مانند كركس‌ست و هما
وه! چه گفتم؟ تمام لاف‌ست اين
سر به سر دعوي گزاف‌ست اين
من هم از حاسدان چرا گفتم؟
چون بدند از بدان چرا گفتم؟
چند ازين گونه در خروش شوم
كاشكي بعد ازين خموش شوم
هين زبان را به عذر باز كنم
رو به درگاه بي‌نياز كنم


پست ثابت وبلاگ

۳۶ بازديد

دوستان عزيز سلام ، به وبلاگ اشعار كامل شاعران خوش آمديد

اين وبلاگ حاوي اشعار كامل شاعران پارسي زبان مي باشد و تنها در راستاي ارتقاي فرهنگ كشور عزيزمان ايجاد شده است

شما مي توانيد از طريق دو لينك زير شاعر مورد نظر خود را انتخاب كنيد

ليست شاعران معاصر          ليست شاعران كهن

در صورتي كه شاعر مورد نظرتان در دو لينك بالا نبود مي توانيد با استفاده از لينك زير آنرا پيدا كنيد

اشعار ساير شاعران

در صورتي كه قسمتي از مطالب وبلاگ مشكل داشت به ما اطلاع دهيد تا آن را برطرف كنيم

اشعار هر شاعر در قسمت موضوعات وبلاگ موجود است و مي توانيد به اين قسمت مراجعه كنيد

اگر دنبال متن كامل شعري ميگرديد مي توانيد قسمتي از شعر را در قسمت جستجوي وبلاگ بنويسيد سپس گزينه در اين وبلاگ را علامت بزنيد و سرچ كنيد

در ضمن براي هر شاعر جستجوگر اختصاصي قرار داده شده است كه با ورود به قسمت اشعار هر شاعر در بالاي تصوير شاعر مي توانيد به آن دسترسي پيدا كنيد

همچنين براي رمان دوستان عزيز قسمتي را آماده كرده ايم كه مي توانند داستان مورد علاقه خود را دانلود كنند. براي ورود به اين بخش روي لينك زير كليك كنيد

دانلود رمان و داستان

اگر در متن اشعار معني كلمه اي براي شما مبهم بود مي توانيد با دوبار كليك كردن بر روي كلمه موردنظر معني آن را بصورت آنلاين مشاهده كنيد

در صورتي كه متن وبلاگ براي شما كوچك مي باشد مي توانيد با استفادهاز دو كليد تركيبي + ctrl و - ctrl متن را بزرگ و كوچك كنيد

در صورتي كه اشعار شاعري را مي خواهيد كه در وبلاگ موجود نيست اطلاع دهيد تا در اسرع وقت قرار داده شود

شما عزيزان مي توانيد مطالب وبلاگ را از RSS پيگيري كنيد. براي ورود به اين قسمت روي عكس زير كليك كنيد

براي ارتباط با مدير وبلاگ روي تصوير زير كليك كنيد

همچنين عزيزاني كه نرم افزار باركدخوان را در گوشي خود دارند مي توانند با اسكن باركد زير با مدير وبلاگ ارتباط برقرار كنند

شما عزيزان مي توانيد با وارد كردن آدرس ايميل خود در قسمت خبرنامه در بالاي وبلاگ از آخرين بروزرساني وبلاگ باخبر شويد

اميدوارم ساعات خوبي را با شعر ايراني در وبلاگ شعر بگذرانيد


شام عزاداري

۳۵ بازديد

 

مثل خلط خون آلود از گلوي بيماري

تف شده به اين دنيا زندگي تكراري

فصل آجر و سنگ است فرصت غزل تنگ است

لحظه اي كه مي ميرد آدمي بناچاري

تيك تاك يك ساعت مي شماردم معكوس

تا سقوط دستانم در چهار ديواري

روي صفحه گوشي سطرهاي ناممكن

خط خون مرگي گم با پيام تكراري

پرده را كه بر داري پشت پنجره مرگ است

زل زده به چشمانم بين خواب و بيداري

روي كاغذ كاهي جاي واژه ها خون است

بوي مرده سطري شام اين عزاداري

                                                                   "حديث افشار"


غزل شماره ۲

۳۳ بازديد


به گردون مي‌رسد فرياد يارب ياربم شب‌ها
چه شد يارب در اين شب‌ها غم تاثير يارب‌ها
به دل صدگونه مطلب سوي او رفتم ولي ماندم
ز بيم خوي او خاموش و در دل ماند مطلب‌ها
هزاران شكوه بر لب بود ياران را ز خوي تو
به شكرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب‌ها
نداني گر ز حال تشنگان شربت وصلت
ببين افتاده چون ماهي طپان بر خاك طالب‌ها
جدا از ماه رويت عاشقان از چشم تر هر شب
فرو ريزند كوكب تا فرو ريزند كوكب‌ها
چسان هاتف بجا ماند كسي را دين و دل جايي
كه درس شوخي آموزند طفلان را به مكتب‌ها


غزل شماره ۱

۳۶ بازديد


سوي خود خوان يك رهم تا تحفه جان آرم تو را
جان نثار افشان خاك آستان آرم تو را
از كدامين باغي اي مرغ سحر با من بگوي
تا پيام طاير هم آشيان آرم تو را
من خموشم حال من مي‌پرسي اي همدم كه باز
نالم و از نالهٔ خود در فغان آرم تو را
شكوه از پيري كني زاهد بيا همراه من
تا به ميخانه برم پير و جوان آرم تو را
ناله بي‌تاثير و افغان بي‌اثر چون زين دو من
بر سر مهر اي مه نامهربان آرم تو را
گر نيارم بر زبان از غير حرفي چون كنم
تا به حرف اي دلبر نامهربان آرم تو را
در بهار از من مرنج اي باغبان گاهي اگر
ياد از بي برگي فصل خزان آرم تو را
خامشي از قصهٔ عشق بتان هاتف چرا
باز خواهم بر سر اين داستان آرم تو را


زندگينامه هاتف اصفهاني

۳۷ بازديد

"براي جستجو در اشعار هاتف اصفهاني كليك كنيد"

هاتف اصفهاني

سيد احمد حسيني متخلص به هاتف از شاعران قرن دوازدهم و دوران زنديه و افشاريه است. وي درنيمه اول قرن دوازدهم هجري در شهر اصفهان متولد شد. اصليت وي از اردوباد آذربايجان بوده است. وي در زادگاهش به كسب علوم متداول خاصه طب و حكمت پرداخت و با آذر بيگدلي و صباحي بيدگلي و رفيق اصفهاني معاصر و معاشر بود كه همگي آنان از شاگردان مير سيد علي مشتاق اصفهاني بوده‌اند. هاتف سرانجام در قم درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. بعضى از تذكرهها فوتش را در كاشان و مدفنش را در قم مىدانند. ديوان او مركب از قصايد و غزليات و مقطعات و رباعيات است. ترجيع بند معروف وي كه داراى پنج بند و در موضوع وحدت وجود است هاتف را به حريم استادان بزرگ نزديك مي‌كند.

  غزليات ( 90 غزل )

  قصايد ( 8 قصيده )

  مقطعات ( 9 قطعه )

  مطايبات ( 2 مطايبه )

  ماده تاريخ ها ( 45 شعر )

  رباعيات ( 36 رباعي )

  اشعار عربي ( 3 شعر )

  ترجيع بند - كه يكي هست و هيچ نيست جز او