دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۴۶ ۳۶ بازديد
كركسي ژاژخاي بيمعني
با همايي فتاد در دعوي
گفت كم نيست از تو پايهٔ من
زان كه مقدار توست سايهٔ من
عاقلي گفتش اي فرومايه
نيست آن سايه همچو اين سايه
هر كه در سايهٔ هماي بود
نام او سايهٔ خداي بود
وان كه در سايهٔ تو راه كند
بر سر خود جهان سياه كند
بر تن توست چون پر و بالي
در خور اوست فر و اقبالي
ماجراي حسود و قصهٔ ما
راست مانند كركسست و هما
وه! چه گفتم؟ تمام لافست اين
سر به سر دعوي گزافست اين
من هم از حاسدان چرا گفتم؟
چون بدند از بدان چرا گفتم؟
چند ازين گونه در خروش شوم
كاشكي بعد ازين خموش شوم
هين زبان را به عذر باز كنم
رو به درگاه بينياز كنم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد