بخش ۵۲ - حكايت به طريق تمثيل

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵۲ - حكايت به طريق تمثيل

۳۶ بازديد


كركسي ژاژخاي بي‌معني
با همايي فتاد در دعوي
گفت كم نيست از تو پايهٔ من
زان كه مقدار توست سايهٔ من
عاقلي گفتش اي فرومايه
نيست آن سايه همچو اين سايه
هر كه در سايهٔ هماي بود
نام او سايهٔ خداي بود
وان كه در سايهٔ تو راه كند
بر سر خود جهان سياه كند
بر تن توست چون پر و بالي
در خور اوست فر و اقبالي
ماجراي حسود و قصهٔ ما
راست مانند كركس‌ست و هما
وه! چه گفتم؟ تمام لاف‌ست اين
سر به سر دعوي گزاف‌ست اين
من هم از حاسدان چرا گفتم؟
چون بدند از بدان چرا گفتم؟
چند ازين گونه در خروش شوم
كاشكي بعد ازين خموش شوم
هين زبان را به عذر باز كنم
رو به درگاه بي‌نياز كنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد