وجود حاضر و غايب

مشاور شركت بيمه پارسيان

وجود حاضر و غايب

۳۵ بازديد

 

چشمم به روي بيشه و

درياچه بود و ابر

و خوشه هاي خيس اقاقي ها

و روشناي آب كه قلبم را

در هرم آفتاب نشابور

طفلان منتظر

در كوچه اي محاكمه كردند

قلبم برهنه شد

آنجا به روي خاره و خارا

در تيز تاب دشنه ي خورشيد

با واژه واژه پرسش آنان

قلبم برهنه شد

از خويش رفته بودم

باران نرم و ريز فرو مي ريخت

بر بازوان سبز علف ها

و گيسوان خيس خزه ها

بر سطح پر تبسم امواج آب و

من

در هرم آفتاب نشابور

آتش گرفته بودم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد