مشكل عقل

مشاور شركت بيمه پارسيان

مشكل عقل

۳۵ بازديد

 

بي قرارت چو شدم رفتي و يار من شدي

شادي خاطر اندوه گزارم نشدي

تا ز دامان شبم صبح قيامت ندميد

با كه گويم كه چراغ شب تارم نشدي

صدف خالي افتاده به ساحل بودم

چون گهر زينت آغوش و كنارم نشدي

بوته ي خار كويرم همه تن دست نياز

برق سوزان شو اگر ابر بهارم نشدي

از جنون بايدم امروز گشايش طلبيد

كه تو اي عقل به جز مشكل كارم نشدي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد