دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۵ ۳۲ بازديد
تا در نرسد شبي به كابوس دگر
پيراهن شعله گشت فانوس دگر
اين طرفه نگر كه زير خاكستر ماه
در بيضه ي آتش است ققنوس دگر
تا در نرسد شبي به كابوس دگر
پيراهن شعله گشت فانوس دگر
اين طرفه نگر كه زير خاكستر ماه
در بيضه ي آتش است ققنوس دگر
برقي زد و تشنگي به باران پيوست
عشق از همه سو به جويباران پيوست
خورشيد برآب جرعه اي از تو نوشت
دريا به شمار بي قراران پيوست
بــر خواستـنت تكــان آب از آبـست
دريـاي تــن آسوده هــمان مردابـست
پشـت سر دوسـت , ياوه سر دادن خصم
عـوعـوي سگان هـرزه در مهـتابـست
بر شاخ بهار لانه اي دارم خشك
هنگام گل آشيانه اي دارم خشك
با اينهمه كشت آرزويم سبز است
مي رويم اگر چه دانه اي دارم خشك
در سيطره ي ستم بر آشفتي: نه
با سرخي خون خويش دُر سفتي: نه
بستند به دار شب ترا چون گل سرخ
فرياد به تيرگي زدي گفتي: نه