من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

ققنوس دگر

۳۲ بازديد


تا در نرسد شبي به كابوس دگر
پيراهن شعله گشت فانوس دگر
اين طرفه نگر كه زير خاكستر ماه
در بيضه ي آتش است ققنوس دگر


جرعه اي از تو

۳۳ بازديد


برقي زد و تشنگي به باران پيوست
عشق از همه سو به جويباران پيوست
خورشيد برآب جرعه اي از تو نوشت
دريا به شمار بي قراران پيوست


عوعوي سگان

۳۳ بازديد


بــر خواستـنت تكــان آب از آبـست
دريـاي تــن آسوده هــمان مردابـست
پشـت سر دوسـت , ياوه سر دادن خصم
عـوعـوي سگان هـرزه در مهـتابـست


با اينهمه

۳۳ بازديد


بر شاخ بهار لانه اي دارم خشك
هنگام گل آشيانه اي دارم خشك
با اينهمه كشت آرزويم سبز است
مي رويم اگر چه دانه اي دارم خشك


نه

۳۱ بازديد


در سيطره ي ستم بر آشفتي: نه
با سرخي خون خويش دُر سفتي: نه
بستند به دار شب ترا چون گل سرخ
فرياد به تيرگي زدي گفتي: نه


آري

۳۴ بازديد

با فرزند برومندم
حامد
برگِ يله
بر شاخه واري كه
منم
پُر باد مباش
آنگونه كه خيزران برگي
درتاراب
دشت از تو
پايكوب نشاطي نيست
برمي آيي
چون سواري
مي نشيني
چون غباري
مي گذري
چون باد ...
آري

رودبار ۶۹

۳۲ بازديد

رود
بي محتواي آبي عشق
كوه
بي خنده هاي كبك جنون
دشتهاي شكسته باد به دست
بي علف
درّه هاي آتشگون.
بي كه سنجد ترانه بار بلوغ
بي كه بيدي تجسّمِ مجنون
اشك جوشيده از شكاف درون
آه ...در بيشه
سروِ ناموزون
زير آوار هول همسر من
حامدم... آي... كاوه ام
دامون
خانه خواب غريبه در جنگل
سقف
تابوت كشتگان ستون
آنكم
دختر قصيده ي نذر
تازه تر شعر ضجه را
مضمون
بي تكان طناب
جامه ي صبر
بغض در چشمها
كفِ صابون
دردها
يكدهن كبودآواز
زخمها
كاسه گير چشمه ي خون
در دهان من
آه...اين اوقات
تلخ چون خونِ نارس زيتون

انزلي

۳۲ بازديد

جريان دارد رود
جريان دارد خون
سرخ و آبي
در تلاقي يك بامداد
آرامشي عميق را
به دريا ريخته اند
انزلي
زيبائي اش را
باز مي تاباند
در شرجي آئينه اي كه
نگاه توست
قايق ها
آدم ها
واسكله ي لميده به پهلو ...

در بادهاي اكنون

۳۱ بازديد

از تو
بر جاي مانده ام
سايه وار
بر چيناب غبار
خلوتم
قرق تابستاني يادهاست
با سوف بوته هاي زيتوني
و آبزياني
خشك منقار
آني
فروريخته
بر همينم
بالي از پرندگان زمينم
بلدرچينم
گندمزاران از پيش سوخته را
بلدرچينم
آشيانه ام
بر شانه ي سراب
مي لرزد
شيهه مي كشند
اسبهاي بد عنان هنوز
يكروز
بر درختي كه پريشان است
در بادهاي اكنون
كبوتري
از عشق
مي باليد
خزاني را
بال در بال سفر
شراع شوق
برافراشت
در تلاطم آفتابي كف آلود
بادهاي اكنون را
وزيدن در گرفت
شاخه ي افسوس
سري جنبانيد
ومن
از تو
بر جاي مانده ام
سايه وار
برچيناب غبار

طرح

۳۱ بازديد

كمانه كرد گلوله
دلم
به
خاك
افتاد.
پرنده؟
آه نه
مُشت پري
رها در باد ...