من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

دورتر از خويش

۳۳ بازديد
 

چه مي كني
در چنبر پرچانگي ها
چون واژگاني شنيده
مي درنگي بي شتاب
مي شتابي بي درنگ
نمي گريزي
در هجراني تشويش
در التقاطي ناموزن
خراشيدنت را
خروش مي نماياني
دورتر از خويش
بينديش
عمقي نخواهي داشت
در نزديكي هاي خويش ...


تاسيان

۳۹ بازديد

به خانه مي رسم.
پاي اجاقي نيم سوز
به لحظه هاي رفتنت
مي انديشم
آه ...
چه سردم مي كند
اين آتش
تاسيان واژه ايست محلي در لهجه ي گيلك
و آن به حالتي اطلاق مي شود كه انسان بي همدمِ دلخواهش لحظه هاي دغدغه انگيزي را سپري مي كند.

آنك

۳۲ بازديد

سهمي از ستاره
وهمي از ماهت داده اند
هر چند
چشمان سياهت داده اند ...


آنك: مركّب از آن و ك
به تفألي از حضرت حافظ خواستار نام دخترانه اي شدم
خواجه فرمودند:
شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد
بنده ي طلعت آن باش كه آني دارد
با ارادت آن را كه به معني جوهره و محتواي وجودي هر كس است برداشته
كاف تحبيب به آن افزودم و شد آنك ... كه دختركم نامدار شود.


شيار

۳۱ بازديد

چيزي درونم را
وانمي گذارد
گندمم گويي
گرسنه ي خاك هاي خيال
فروافتاده
از منقاري سرخ
در شيار اين شور ...
به گاهي كه
خاموش مي انديشم
به انسان
غريبه نيستم
با هيچ كجاي اين
جهان

سرشاري

۳۴ بازديد

عشق تو
فصل نمي شناسد
چرا مأيوس بميرد
خرسند تو
در باغ هاي بي گُل
پروانه
مي نشيند
بر لبخند تو.

خويشي

۳۲ بازديد

جرياني دارم در تو
چون در شيار
بذر
تو مرا
مي روياني
و من ترا
به سبزي
تن مي پوشانم

پايانه

۳۳ بازديد

بنويس:
بر سنگي كه خاكش خواهد خورد
بر خاكي كه بادش خواهد برد:
انسان
واقعيت واپسينِ آغاز است
در پايانه ي راهي
كه از رفتن
باز مي ايستد

صبوري

۳۳ بازديد

سرشاري
از ترانه ي ديدار
خيابان كوچك است
دنيا كوچك است
دلتنگي ات
بزرگ تر از همشهريانست
مي دانم.
توقّف كن
چراغ سرِ چهارراه
قرمز است ...

خويشي

۳۳ بازديد

جرياني دارم در تو
چون در شيار
بذر
تو مرا
مي روياني
و من ترا
به سبزي
تن مي پوشانم

جهان و انسان

۳۳ بازديد

بركه ايست
جهان
با موجاب هاي زيبايش
كودكي ست
انسان
با سنگ ريزه هايش
آه ...
تصويرِ چه بسيار گردابي
فراچنگ من است
نمي گذارد اين
بي دين
اين
زمين ...