دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۵ ۳۲ بازديد
نمي خواهم
در هياهوي گيلكانه ات
موميايي شوم
با دهاني بومي
و انباني از واژگاني مرطوب
نه ... نمي خواهم
سينه به سينه سرگردانِ شاليزارانت باشم
روياهايم را
در سايه گير جنگل
زمينگير مي بينم
دريا
توفاني ام نمي كند.
بدرود گيلان عزيز
بدرود
اين قويِ دل آزاد
ديگر
فراخوانده شده است
به تنهاييِ جهانيِ خويش
كاشته مي شوم
در زاهدان خاك
زنداني ام مي كند
زيبايي
اينك
زمين از آنِ من است
انسان از آنِ من است
آه ... من
خود پيراهن يوسفم
يعقوبم
روزگاران است روزگاران است روزگاران