دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۳۰ ۳۴ بازديد
آواز مي خوانند.
دريا دلان را، وحشتي از خشمِ طوفان نيست.
بي واهمه از كف به لب آوردن گرداب ها
بر آب
پاروزنان، آواز مي خوانند.
دريادلان، چون شير مي مانند
در قلب آنان وحشتي از ظلمت و باران و بوران
نيست
پاروزنان، آواز مي خوانند.
امواج، در دريا
چون بردگان، در كشتي دزدان دريايي
به هم
زنجير مي گردند.
از شدت درد جگر سوزي، تو گويي باد
هر لحظه در فرياد مي آيد.
شايد كه در فرياد مي آيند
ارواحِ سرگردانِ آناني كه در اعماق دريا، دفن گرديدند.
اعماق دريا، مدفن دريانورداني است
كه نام پرآوازهٔ آنان، هنوز اي دوست!
در قلب ناپاك دزدان دريايي،
وحشت مي اندازد.
بي واهمه از كوسه ماهي ها كه در تعقيب شان هستند
دريادلان، با خنده اي شيرين به لب ها
همچنان با هم،
پاروزنان، آواز مي خوانند.