من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

شكار

۳۵ بازديد

شليك يك گلوله و آنگاه
از پاي ابر
يك قطره خون
به چهرهٔ گل ها
فرو چكيد.

نو بهار

۳۲ بازديد

زد به سرخي پهلو
يك شقايق، ناگاه
تا بگويد كه:
«سوار پر زيباي هزاران»
از راه،
نو بهار، آمده است.

گل

۳۰ بازديد

من كه از نسل هزاران هستم
رفقايي دارم.
به زمين و به زمان سوگند
رفقايم همه
گل هستند.

تازه و كهنه

۳۶ بازديد
 

خوب است
هر چيز تازه
خوب تر از هر چيز اما
شرابِ كهنه و يارِ قديمي است.


آواز

۳۴ بازديد

آواز مي خوانند.
دريا دلان را، وحشتي از خشمِ طوفان نيست.
بي واهمه از كف به لب آوردن گرداب ها
بر آب
پاروزنان، آواز مي خوانند.
 
دريادلان، چون شير مي مانند
در قلب آنان وحشتي از ظلمت و باران و بوران
نيست
پاروزنان، آواز مي خوانند.
امواج، در دريا
چون بردگان، در كشتي دزدان دريايي
به هم
زنجير مي گردند.
از شدت درد جگر سوزي، تو گويي باد
هر لحظه در فرياد مي آيد.
شايد كه در فرياد مي آيند
ارواحِ سرگردانِ آناني كه در اعماق دريا، دفن گرديدند.
اعماق دريا، مدفن دريانورداني است
كه نام پرآوازهٔ آنان، هنوز اي دوست!
 در قلب ناپاك دزدان دريايي،
وحشت مي اندازد.
 
بي واهمه از كوسه ماهي ها كه در تعقيب شان هستند
دريادلان، با خنده اي شيرين به لب ها
همچنان با هم،
پاروزنان، آواز مي خوانند.

رود و ما

۳۲ بازديد

ما كه مشتاقانه با هم چشم در راهيم
در افق ناگاه
چلچله ها را كه با خورشيد مي آيند
مي بينيم.
ناگهان فرياد ما در دشت مي پيچد كه:
«اي خورشيد!»
«اي خورشيد!»
 
در دل اين دشت
مي دَوَد مانند يك ديوانه رودي، آنچنان ما نيز.
مي خروشد رود و مي پيچد به خود
آن گاه،
پرت خود را مي كند بر پاي خورشيدي كه در آن دور
بوسه از پاي افق، آرام مي گيرد.
 
چشم هم چشمي نگر،
ما نيز
پا به پاي رود، در اين دشت
در دويدن هاي مجنونانه اي هستيم.

قفس

۳۳ بازديد

شاخه ها، وقتي كه
ديوار قفس گردند
بَد سراپا مي شوند،
اما
شاخه ها خوبند، در هر باغ.
اين حقيقت را به من، امروز
بلبلي شوريده
پشت ميله هاي يك قفس
مي گفت.

فضانورد

۳۴ بازديد

از پي «گاگارين» آمدم.
از سفينه اي
با تمام مردم زمين كهنه
حرف مي زنم.
 
در تعجبم كه در تمام سطح ماه
يك پناهگاه بمب نيست.
در تعجبم كه خاك اين ستاره هيچ،
بوي نفت و خون نمي دهد.
حاليا نگاه كن كه با چه افتخار
كولبار سنگ و خاك را
از براي مردم گرسنه زمين، به رسم تحفه مي برم.

ياد

۳۷ بازديد

در گلستان، گل فراوان است.
اين كه پرپر مي شود، آن سو ترك، آن يك
آن كه پرپر مي شود، اين سو ترك، اين يك
مي شكوفد
مي فشاند عطر خود را
در گلستان باز.
 
مي شود پرپر اگر ده يا اگر صد گل
وحشتي از لشكر طوفان نبايد داشت
دهشتي از انقراضِ نسل گل ها نيز.
ريشه هاشان، در زمين، باقي است.
اين كه پرپر مي شود، آن سو ترك، آن يك...
آن كه پرپر مي شود، اين سو ترك، اين يك...

ستاره

۳۲ بازديد

شب
اكنون به روي بستر گل ها
كنار رود
چون مار مي خزد.
 
در انتهاي تابش شب تاب؛
در آب،
گل مي كند ستارهٔ سرخ سحر.
نسيم
آرام مي وزد.