من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

بركه

۳۲ بازديد

در سكوت جنگل بزرگ
پاي آب
ناگهان، رفيق نازنين من، دوباره گفت:
بركه، مثل اينكه مرده است.
مثل اينكه آرزوي موج را، به گور برده است.
 
من به جاي پاسخ به او
سنگريزه اي، به سوي بركه، پرت مي كنم.

بعد از آن هنگام

۳۱ بازديد

شب
بر بال شب پره
وقتي نشست و رفت،
در كوچه ها، شلنگ مي اندازيم.
 
در كوچه ها، شلنگ مي اندازيم
وقتي كه ناگهان
چشم تمام پنجره هاي شهر
از هم گشوده مي شود و آفتاب را
نظاره مي كند.

شكفتن

۳۲ بازديد

خسته، غمگين، تبدار
چنگ انداخته بر ميلهٔ سرد
شاهد فاجعه اي است
يك پرنده كه ميان قفسي مي نالد.
 
در حيات خاموش
در ميان دو قراول
يك گل
مي رود تا بشكوفد بر دار.

چشم انتظاري

۳۳ بازديد

با اولين ستاره، شب آغاز مي شود
با آخرين ستاره
سحرگاه.
 
از اولين
تا آخرين ستاره، هزاران چشم
در آرزوي ديدن خورشيد است.

عاشقانه اي ديگر

۳۵ بازديد

قهر كردي، رفتي.
 
قهر كردي تو چرا
اي خورشيد!
گو به ما مشتاقان؛
- كه در اين لحظه، همه، چشم به راهت هستيم -
اين شب سرد و غم انگيز و سياه
چه به روزت آورد؟
 
با وفا...!
راستي
با همين آساني
قهر كردي، رفتي...!

اشك

۳۴ بازديد
 

شب مي رود از آسمان
اما
در گوشهٔ چشم سياهش، باز
يك قطرهٔ اشك است.


ترانهٔ روز

۳۴ بازديد

خورشيد را
بايد براي زاغه نشينان بياوريم
پس
پا را گذاشتيم
بر قله هاي سبزِ شمال وطن، كه سخت
چشم انتظاري است.
خورشيد را،
بايد براي زاغه نشينان بياوريم.
 
در گرگ و ميش
گردد دراز باز
دست بزرگ ما، همه با هم، كه دست ما
دارد توان اين كه پس از جنگ هاي سخت
شب را، سكوت را
از آسمان تيره، به زير آورد
از آسمان به زير لگدهاي ما
كه سخت،
چشم انتظاري است
خورشيد را،
بايد براي زاغه نشينان بياوريم.

جدايي

۳۳ بازديد
 

در يك اتاق سرد
تنهايي و آئينه و من
مجلس آرائيم.
جاي تو، بس خالي است.


طرح ۱

۳۴ بازديد

باران
تگرگ را
مي آورد براي تماشاي چوب دار
وينگونه با شتاب
با دنگ دنگ ساعت ميدان شهر ما
در ساعت چهار (۴)
ناگاه، مرگ را.

ستارگان

۳۳ بازديد

نور چشم من!
نگاه كن
بر خلاف ميل آسمان كه ابري است
در افق
ستارگان
دميده اند.