من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۲۲

۳۵ بازديد


چو عبدالباقي آن خان فلك قدر
كه روي اوست چون گل زيب اين باغ
جوان‌بختي كه باغ دولت اوست
بود گر خوشتر از خلد برين باغ
به قمصر داد فرمان تا بسازند
يكي دلكش مقام دلنشين باغ
به فرمانش بنا كردند باغي
كه چون آن نيست در روي زمين باغ
نه باغي بل بهشتي زيبد آري
چنان زيبا جواني را چنين باغ
از آنش باغ عشرت جز همين باغ
كه نبود جاي عشرت جز همين باغ
غرض چون سبز و خرم گشت دادش
لقب دهقان گردون بهترين باغ
پي تاريخ سالش كلك هاتف
رقم زد (سبز بادا دايم اين باغ)


شماره ۲۶

۳۵ بازديد


خسرو كشور سخن مشتاق
صاحب راي پير و طبع جوان
قطب سادات آن كه مي‌بخشيد
قالب لفظ را ز معني جان
آن كه از بحر طبع گوهرزاي
چون شدي در شاهوار افشان
از لالي نظم او گشتي
منفعل گوهر و خجل عمان
آن كه اشعار او كه در هر يك
آشكار است رازهاي نهان
عاشقان راست چارهٔ غم عشق
عارفان راست مايهٔ عرفان
آنكه پيوسته از حجاب خفا
بردي از خامه مداد بيان
نوعروسان بكر معني را
موكشان سوي جلوه‌گاه عيان
طوطي بذله گوي گلشن دهر
بلبل خوش نواي باغ جهان
چون درين تنگ آشيانه نديد
جاي پرواز و عرصهٔ طيران
طاير روح لامكن سيرش
كرد آهنگ روضهٔ رضوان
حيف و صدحيف از آن يگانهٔ دهر
حيف و صدحيف از آن وحيد زمان
كه سرا بوستان عمرش را
موسم دي رسيد و فصل خزان
از نواي حيات چون لب بست
آن خوش آهنگ مرغ خوش الحان
شد تذروش به باغ نوحه سرا
عندليبش به باغ مرثيه خوان
رفت و در ماتم و مصيبت او
از زمين شد بلند تا كيوان
از دل شيخ و شاب ناله و آه
از لب مرد و زن خروش و فغان
چون سوي باغ خلد كرد آهنگ
هاتف از خامهٔ شكسته زبان
بهر تاريخ زد رقم (دايم
جام مشتاق باد صحن جنان)


شماره ۲۵

۳۴ بازديد


حيف ز حاجي نبي گوهر بحر وجود
كز ستم آسمان گشت نهان در زمين
در گران قيمتي بود و سپهر از جفا
در دل خاكش نهاد ساخت چو گنجش دفين
رفت ازين گلستان چون گل و احباب را
ماند ازو داغ و درد در دل و جان حزين
جانب خلد برين بار سفر بست و شد
در روضات جنان همنفس حور عين
چون ز غم آباد دهر، گشت ملول و به شوق
كرد از اين خاكدان رو به مقام امين
خامهٔ هاتف نوشت از پي تاريخ او
منزل حاجي نبي باد بهشت برين


شماره ۲۹

۳۵ بازديد


دريغ و درد كز بيداد گردون
شد از بزم احبا مير مؤمن
ازين ويرانه منزل رخت بربست
به سوي باغ طوبي مير مؤمن
گرفتش دل ازين دير پرآشوب
به جنت كرد ماوا مير مؤمن
دلش از هر غمي آسود، چون يافت
به گلزار جنان جا مير مؤمن
غرض از بزم دنيا چون شتابان
روان شد سوي عقبي مير مؤمن
به تاريخش رقم زد كلك هاتف
كه رفت از بزم دنيا مير مؤمن


شماره ۲۸

۳۴ بازديد


آه كه از جور فلك شد به باد
تازه گل خرم باغ جهان
آه كه بر خاك هلاك اوفتاد
سرو سهي قامت اين بوستان
رفت محمدعلي آن تازه گل
در چمن دهر به باد خزان
حيف از آن گوهر يكتا كه كرد
جا به دل خاك ازين خاكدان
حيف از آن كوكب رخشان كه ساخت
دور سپهرش ز نظرها نهان
چون به جواني ز جهان خراب
گشت روان سوي رياض جنان
هاتف دلخسته كه در ماتمش
داشت شب و روز خروش و فغان
گفت به تاريخ كه سوي جنان
رفت محمدعلي نوجوان


شماره ۲۷

۳۶ بازديد


شمع بزم اهل دل آقا علي‌اكبر كه بود
همچو مهر از روي او روشن شبستان جهان
آنكه تا جا داشت جان آگهش در جسم پاك
يكدم از فرمان حق فارغ نبودش جسم و جان
صد هزار افسوس كز عالم جوان رفت و نهاد
داغ دوري بر دل مرد و زن و پير و جوان
چون به آهنگ گلستان جنان پرواز كرد
مرغ روح لامكان سيرش ازين تنگ آشيان
خامهٔ هاتف پي تاريخ سال او نوشت
باد ماواي علي‌اكبر بهشت جاودان


شماره ۳۱

۳۵ بازديد


چو حوري جهان آن پسنديده زن
از اين عالم پرشر و شور شد
خرد بهر تاريخ فوتش نوشت
به جنات عدن از جهان حور شد


شماره ۳۰

۳۶ بازديد


به حكم بندهٔ خلاق آن رزاق بي‌منت
كه كردش كافل ارزاق لطف قادر منان
امير بي‌نظير مرحمت‌پرور كه از دادش
شود بي‌باك آهوبره گرگ پير را مهمان
دلير شيرگير معدلت‌پرور كه از بيمش
كند در بيشه شير شرزه چنگال خود از دندان
پس از تعمير كاشان كز ازل مي‌بود ويرانه
به يمن همت عاليش چون گرديد آبادان
بنا شد خانهٔ دلكش روان شد جوي آبي خوش
به خوبي روضهٔ رضوان به صافي چشمهٔ حيوان
زلال حوض آن پيوسته روح‌افزار و جان‌پرور
نسيم صحن آن همواره عنبربيز و مشك‌افشان
ازين دلكش بنا كاشان به اصفاهان همي نازد
سزد هر چند بر گلزار جنت نازد اصفاهان
چو از معماري لطف خدا بر پا شد اين خانه
كه در وي با نيش خرم زيد با عمر جاويدان
پي تاريخ سال آن رقم زد خامهٔ هاتف
همي نازد به اصفاهان ازين دلكش بنا كاشان


شماره ۳۴

۳۵ بازديد


سپهر فضل و هنر آفتاب عز و شرف
سحاب جود و كرم ميرزا شريف احمد
طراز مسند اجلال بد در اين محفل
دريغ و درد كه برچيدش آسمان مسند
زدند كوس رحيلش وزين سراي سپنج
به شوق گلشن فردوس خيمه بيرون زد
روان شد و به دل جان رسيد ياران را
ز ماتمش الم بيكران غم بي‌حد
ز رنج و محنت دنيا برست و شد به جنان
قرين عشرت جاويد و دولت سرمد
غرض چو رفت ازين بزم و شد به دارالخلد
ز فيض فضل ازل همدم نعيم ابد
نوشت خامه به تاريخ او كه از اين بزم
نهاد پا به جهان ميرزا شريف احمد


شماره ۳۳

۳۲ بازديد


چون خان جهان پناه از دور زمان
از بزم جهان رفت به گلزار جنان
كلك هاتف براي تاريخ نوشت
شد خان جهان‌پناه در بزم جنان