روي تو، كعبه دلِ عشّاقِ زنده است
دلمرده آن كه طيّ طريق حجاز كرد
حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
با همه سعي اگر به خود، ره ندهي چه حاصلم؟
در غم دوري رويش، همه در تاب و تبند
همه ذرّات جهان، در پي او در طلبند
آشفتهتر از حال منِ زار نباشد
بلبل از دوري گل، ناله و افغان بكند
پيوستهتر از ابروي تو، يافت نگردد
مشكين تري از گيسوي تو، يافت نگردد
از جور رضا شاه، كجا داد كنيم؟
زين ديو بَرِ كه ناله بنياد كنيم؟
آن دم كه نفس بود، ره ناله ببست
اكنون نفسي نيست كه فرياد كنيم
رندانه، گاه از سر كويت گذر كنم
شايد به زير چشم، به رويت نظر كنم
تسبيح پارسايي و سجاده ريا
در رهن باده، چون نبود سيم و زر، كنم
آمد شدن به مدرسهام نيست بعد از اين
جز آنكه جستجوي بتي عشوهگر كنم
در صحن مسجدم نبود راه، غير از آنك
بر كوي ميْ فروش از آن ره، گذر كنم
اسير عشقم و اين رتبه، پادشاه ندارد
قتيل دلبرم و همچو جاه، شاه ندارد
اگر در آينه بيني جمال خويش، بگويي
اسير عشق من آن كس كه شد، گناه ندارد
اگر به گوشه قلبم نظر كني، تو ببيني
لواي عشق به جايي زدم كه راه ندارد
قسم به عشق كه هر عاشقي، اسير تو گردد
گرش براني از اين در، دگر پناه ندارد
"براي جستجو در رباعيات ابوسعيد ابوالخير كليك كنيد"
ابوسعيد فضلالله بن ابوالخير احمد بن محمد بن ابراهيم (۳۵۷-۴۴۰ق) عارف و شاعر نامدار ايراني قرن چهارم و پنجم است. شيخ ابوسعيد ابوالخير از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري است. ابوسعيد در اول محرم 357 در روستاي ميهنه ديده به جهان گشود و در شب جمعه چهارم شعبان ۴۴۰ در زادگاهش ديده از جهان فرو بست. او سالها در مرو و سرخس فقه و حديث آموخت تا در يك حادثه مهم در زندگي اش درس را رها كرده و به جمع صوفيان شيعي پيوست و به وادي عرفان روي آورد. شيخ ابوسعيد پس از اخذ طريقه تصوف در نزد شيخ ابوالفضل سرخسي و ابوالعباس آملي به ديار اصلي خود (ميهنه) بازگشت و هفت سال به رياضت پرداخت و در سن 40 سالگي به نيشابور رفت. در اين سفرها بزرگان علمي و شرعي نيشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندي نگذشت كه مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وي تسليم شدند.
رباعيات ابوسعيد ابوالخير ( 500 رباعي )
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد