در كعبه اگر دل سوي غيرست ترا
طاعت همه فسق و كعبه ديرست ترا
ور دل به خدا و ساكن ميكدهاي
مي نوش كه عاقبت بخيرست ترا
يا رب ز كرم دري برويم بگشا
راهي كه درو نجات باشد بنما
مستغنيم از هر دو جهان كن به كرم
جز ياد تو هر چه هست بر از دل ما
آن رشته كه قوت روانست مرا
آرامش جان ناتوانست مرا
بر لب چو كشي جان كشدم از پي آن
پيوند چو با رشتهٔ جانست مرا
اي كرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزي كه مقدسان ازو محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
آن عشق كه هست جزء لاينفك ما
حاشا كه شود به عقل ما مدرك ما
خوش آنكه ز نور او دمد صبح يقين
ما را برهاند ز ظلام شك ما
اي دلبر ما مباش بي دل بر ما
يك دلبر ما به كه دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
يا دل بر ما فرست يا دلبر ما
مهمان تو خواهم آمدن جانانا
متواريك و ز حاسدان پنهانا
خالي كن اين خانه، پس مهمان آ
با ما كس را به خانه در منشانا
مستغرق نيل معصيت جامهٔ ما
مجموعهٔ فعل زشت هنگامهٔ ما
گويند كه روز حشر شب مينشود
آنجا نگشايند مگر نامهٔ ما
در رفع حجب كوش نه در جمع كتب
كز جمع كتب نميشود رفع حجب
در طي كتب بود كجا نشهٔ حب
طي كن همه را بگو الي الله اتب
گه ميگردم بر آتش هجر كباب
گه سر گردان بحر غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درين دير خراب
گه بر سر آتشم گهي بر سر آب
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد