بوسه زد باد بهاري به لب سبزه، به ناز
گفت در گوش شقايق، گل نسرين صد راز
بلبل از شاخه گل، داد به عشّاق پيام
كه: در آييد به ميخانه عشّاق نواز
به آخر كلام رسيديم ۱
اي وازده، ترّهات بس كن
تكرار مكرّرات بس كن
بر بند، زبان ياوه گويي
بشكن قلم و دوات، بس كن
اي عاشق شهرت، اي دغلباز
بس كن تو خُزعبلات، بس كن
گفتار تو از براي دنيااست
پيگيري مهملات، بس كن
بردار تو دست از سر ما
تكرار مكرّرات بس كن
تكرار مكرّرات بس كن
تكرار مكرّرات بس كن(۲)
و سلام بر بندگان خداوند كه بي نام و نشانند
اوليائي تحت قبا بيلايعرفهم غيري
۱.حضرت امام - قدس سرّه - اين اشعار را در دفترچه هاي گوناگون و در حاشيه نامهها و گاهي روزنامه نوشتهاند؛ لذا اين جمله در پايان يك جلد از دفترها نوشته شده است.
به ياد روي تو، بيرون ز آشيانه شدم
خراب چشم تو ديدم، خرابْ خانه شدم
براي ديدن مه طلعتانِ محضر شيخ
نيازمند به تسبيح دانه دانه شدم
فارغ از هر دو جهانم، به گل روي علي
از خُم دوست جوانم، به خَم موي علي
طي كنم عرصه ملك و ملكوت از پي دوست
ياد آرم به خرابات، چو ابروي علي
عيب خود گويم، به عمرم من نكردم بندگي
اين عبادتها بود سرمايه شرمندگي
دعوي ايّاك نعبد يك دروغي بيش نيست
من كه در جان و سرم باشد هواي بندگي
آنكه حمد از غير حق مسلوب سازد در نماز
………
گرفتم ساغري، از دست مستي
تعالي اللّه، چه مستي و چه دستي!
بشارت باد خاصان حرم را!
كه قصد كعبه دارد، بت پرستي۱
۱. اين دو بيت، منسوب به امام(س) است و نسخهاي دستنويس به خطّ ايشان، از اين شعر موجود نيست؛ در نقلي ديگر بيت دوم چنين آمده:
مگر از ننگِ چون من بت پرستي
بُتي چون تو كجا در پرده ماند
با عشق رُخت، خليل را ناري نيست
جوياي تو، با فرشتهاش كاري نيست
فاطي، از فاطمه خواهد سخني
بين، چه ميخواهد از مثل مني؟
آن كه جبريل، پيام آور اوست
عارف منزلتش داورِ اوست
كيست در جمع رسل، جز احمد
كاتب وحي وي از سوي احد؟
دخترم، دست بدار از دل من
عشق من جوي در آب و گل من
كاش، از حلقه زلفت گرهي وا ميشد
تا چو من، زاهد دل گمشده، رسوا ميشد
بسترم بر در ميخانه فكن تا ساقي
ساغري آرد و دردم همه درمان سازد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد