من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

رباعي شماره ۳۹

۳۴ بازديد


مجنون تو كوه را ز صحرا نشناخت
ديوانهٔ عشق تو سر از پا نشناخت
هر كس بتو ره يافت ز خود گم گرديد
آنكس كه ترا شناخت خود را نشناخت


رباعي شماره ۴۲

۳۲ بازديد


عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بيخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگريخت
زين واقعه هيچ دوست دستم نگرفت
جز ديده كه هر چه داشت بر پايم ريخت


رباعي شماره ۴۱

۳۳ بازديد


ديشب كه دلم ز تاب هجران ميسوخت
اشكم همه در ديدهٔ گريان ميسوخت
ميسوختم آنچنانكه غير از دل تو
بر من دل كافر و مسلمان ميسوخت


رباعي شماره ۴۴

۳۴ بازديد


عشق آمد و خاك محنتم بر سر ريخت
زان برق بلا به خرمنم اخگر ريخت
خون در دل و ريشهٔ تنم سوخت چنان
كز ديده بجاي اشك خاكستر ريخت


رباعي شماره ۴۳

۳۳ بازديد


شيرين دهني كه از لبش جان ميريخت
كفرش ز سر زلف پريشان ميريخت
گر شيخ به كفر زلف او ره مي‌برد
خاك ره او بر سر ايمان مي‌ريخت


رباعي شماره ۴۷

۳۶ بازديد

 

از نخل ترش بار چو باران ميريخت
وز صفحهٔ رخ گل بگريبان ميريخت
از حسرت خاكپاي آن تازه نهال
سيلاب ز چشم آب حيوان ميريخت


رباعي شماره ۴۶

۳۶ بازديد


از كفر سر زلف وي ايمان ميريخت
وز نوش لبش چشمهٔ حيوان ميريخت
چون كبك خرامنده بصد رعنايي
ميرفت و ز خاك قدمش جان ميريخت


رباعي شماره ۴۵

۳۲ بازديد


ميرفتم و خون دل براهم ميريخت
دوزخ دوزخ شرر ز آهم ميريخت
مي‌آمدم از شوق تو بر گلشن كون
دامن دامن گل از گناهم ميريخت


رباعي شماره ۵۰

۳۴ بازديد


از بار گنه شد تن مسكينم پست
يا رب چه شود اگر مرا گيري دست
گر در عملم آنچه ترا شايد نيست
اندر كرمت آنچه مرا بايد هست


رباعي شماره ۴۹

۳۴ بازديد


آن يار كه عهد دوستداري بشكست
ميرفت و منش گرفته دامن در دست
مي‌گفت دگر باره به خواب‌م بيني
پنداشت كه بعد ازو مرا خوابي هست