اين شيفتگان كه در صراطند، همه
جوينده چشمه حياتند، همه
حق ميطلبند و خود ندانند آن را
در آب به دنبال فُراتند، همه
اين شيفتگان كه در صراطند، همه
جوينده چشمه حياتند، همه
حق ميطلبند و خود ندانند آن را
در آب به دنبال فُراتند، همه
غير از در دوست، در جهان كي يابي؟
جز او به زمين و آسمان كي يابي؟
او نور زمين و آسمانها باشد
قرآن گويد، چنان نشان كي يابي؟
اي دوست، به عشق تو دچاريم، همه
در ياد رُخ تو داغداريم، همه
گر دور كني يا بپذيري ما را
در كوي غم تو پايداريم، همه
اي مهر، طلوع كن كه خوابيم، همه
در هجر رُخت در تب و تابيم، همه
هر برزن و بام از رخت روشن و ما
خفّاش وشيم و در حجابيم، همه
فارغ اگر از هر دو جهان گرديدي
از ديده اين و آن، نهان گرديدي
طومار وجود را به هم پيچيدي
يار از پس پردهها عيان گرديدي
از ديده عاشقان، نهان كي بودي؟
فرزانه من، جدا ز جان كي بودي؟
طوفان غمت ريشه هستي بركند
يارا، تو بريده از روان كي بودي؟
اي دوست، به روي دوست بگشاي دري
صاحب نظرا، به مستمندان، نظري
ما بيخبرانيم ز منزلگه عشق
اي با خبر از بيخبر آور خبري
اي ديده، نگر رُخش به هر بام و دري
اي گوش، صداش بشنو از هر گذري
اي عشق، بياب يار را در همه جا
اي عقل، ببند ديده بيخبري
عاشق نشدي، اگر كه نامي داري
ديوانه نهاي، اگر پيامي داري
مستي نچشيدهاي، اگر هوش توراست
ما را بنواز تا كه جامي داري
در محفل دوست، نيست جز دود و دمي
در حلقه صوفيان، نه لا، نه نعمي
گر شادي و غم ميطلبي، بيرون شو
اينجا نتوان يافت، نه شادي، نه غمي