دل در همه حال تكيه گاه است مرا
در ملك وجود پادشاه است مرا
از فتنه ي عقل چون به جان مي آيم
ممنون دلم خدا گواه است مرا

لينك ورود به اشعار خسرو گلسرخي
خسرو - گلسرخي - خسرو گلسرخي - خسروگلسرخي - اشعار خسرو گلسرخي - اشعارخسروگلسرخي - اشعار خسروگلسرخي - اشعارخسرو گلسرخي - سروده هاي خسروگلسرخي - شعرهاي خسرو گلسرخي - وبلاگ خسرو گلسرخي - وبلاگ خسروگلسرخي - اشعار كامل خسرو گلسرخي - اشعار گلسرخي - اشعارگلسرخي - اشعار گل سرخي - اشعار خسرو - اشعار خسرو گل سرخي - وبلاگ اشعار كامل شاعران - وبلاگ شعر - وبلاگ شعرا - وبلاگ اشعار شعرا - وبلاگ شاعران معاصر - وبلاگ شعر شعرا - وبلاگ اشعار خسرو گلسرخي
لينك ورود به اشعار خسرو گلسرخي
سرمايه ي عيش، صحبت ياران است
دشواري مرگ، دوري ايشان است
چون در دل خاك نيز ياران جمعند
پس زندگي و مرگ به ما يكسان است
بر قله ي كهسار، درختي برپاست
بر شاخ درخت، آشياني پيداست
غم كوه و درخت، زندگاني من است
بر شاخ درخت، مرغكي نغمه سراست
با خلق نكو بزي كه زيور اين است
در آينه ي جمال، جوهر اين است
آن قطره ي اشكي كه بريزد بر خاك
بردار كه گنج لعل و گوهر اين است
كشتند بشر را كه سياست اين است
كردند جهان تبه كه حكمت اين است
در كسوت خيرخواهي نوع بشر
زادند چه فتنه ها، مهارت اين است
از مرگ نترسم كه مددكار من است
در روز پسين مونس و غمخوار من است
اجداد مرا برده به سر منزل خاك
اين مركب خوشخرام رهوار من است
اي مشت گل اين غرور بيجاي تو چيست؟
يك بار به خود نگر كه معناي تو چيست؟
يك جعبه ي استخوان، دو پيمانه ي خون
پنهان تو چيست؟ آشكاراي تو چيست؟
تا بر لب من آه شرر باري هست
بر ساز شكسته ي دلم تاري هست
درهاي اميد را اگر بربستند
تا مرگ بود رخنه ي ديواري هست
اي غره به اينكه دهر فرمانبر توست
وين ماه و ستاره و فلك چاكر توست
ترسم كه ترا چاكر خويش پندارند
آن مورچگان كه رزقشان پيكر توست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد