تا جانب دوست رو ز هر سو نكني
از گلبن تحقيق گلي بو نكني
چون جانب دوست رو نهي هر جا هست
ز نهار بجانب دگر رو نكني
گر بوئي از آن زلف معنبر يابي
مشكل كه دگر پاي خود از سر يابي
از خجلت دانائي خود آب شوي
گر لذت ناداني ما دريابي
صد حيف ايدل كه مرد ديدار نهاي
واقف به تجليات اسرار نهاي
قانع به هميني كه دو چشمت باز است
خرگوش صفت، و ليك بيدار نهاي
اي آنكه ز نام خود بتنگ آمدهاي
يك گام نرفته سر به سنگ آمدهاي
عارت بادا كه ننگ، دارد ز تو عار
عارت بادا كه ننگ ننگ آمدهاي
عُمرم همه صرف شد در اين خونخواري
تا در صف محشرم چه بر سر آري
يك نام مقدست اگر قهار است
در لطف هزار نام ديگر داري
اي آنكه نباشدم بتو دسترسي
بي ياد تو بر نيـٰارم از دل نفسي
وصل تو كجا و همچو من هيچكسي
روح القدسي نيـٰايد از هر مگسي
در مهد هوي غنودهاي معذوري
ديده نه چو ما گشودهاي معذوري
دل زين عالم نميتواني بر كند
در عالم دل نبودهاي معذوري
تا دست به سبحه ميزني زناري
تا روي به دوست مسكيني ديداري
ديريست كه در طواف بيت اللهي
غيري تا در توهم اغياري
اي آنكه هميشه مست جام هوسي
بي رنج درين راه بجـٰائي نرسي
نوشي خون از چه زني نيش به دل
كم نتوان بود در جهـٰان از مگسي
تا در غم نوشيدني و خوردنياي
هرگز مبر اين گمـٰان كه جان بردنياي
تا كي خور و خواب زندگاني داري
اين است اگر زندگيت مردنياي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد