پيران كه چنين مقام و حرمت دارند
زان نيست كه يك دو دم قدامت دارند
اين حرمت از آن است كه آنها دو نفس
در رفتن از اين خرابه سبقت دارند
عزيزان چون بدان ساحل رسيدند
ز همراهان خود يكدم بريدند
چنان از صحبت ما دل گرفتند
كه سهوا هم به سوي ما نديدند
گر علت مرگ را دوا مي كردند
گر چاره ي اين نوع دو پا مي كردند
مي ديدي كاين جماعت تيره نهاد
بر روي زمين چه فتنه ها مي كردند
اين سنگ ملون كه گهر مي نامند
وان آهن زردگون كه زر مي خوانند
بي گوهر ارزنده ي معني همه را
مردان گهرسنج هدر مي دانند
داني كه شبان چه فتنه آغاز كند
آن دم كه ني شبانه را ساز كند
غمهاي زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط يك به يك باز كند
تا اين خرد خام تو، معيار بود
اين ساختن و شكستت كار بود
تنها نه سرت به پاي من خورد به سنگ
هر جا كه روي تو سنگ و ديوار بود
دل در غم عشق تو برومند بود
در پرتو ديدار تو خرسند بود
بگذاشته ام در كف و گويم هر روز
در شهر شما بهاي دل چند بود
عارف به دل ذره جهان مي بيند
آنجا مه و مهر و كهكشان مي بيند
كوري بنگر كه چشم دانشور عصر
دست و سر كشتگان در آن مي بيند
هركس كه به ازدواج پابند شود
معروض به داغ و درد فرزند شود
دهقان زمانه بر كسي مي خندد
كز كشتن تخم مرگ خرسند شود
در گلشن زندگي به جز خار نبود
جز درد و غم و محنت و آزار نبود
اميد نكرد گل كه ياس آمد بار
سرتاسر زندگي جز اين كار نبود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد