من تلاش ميكنم پس هستم

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۲۰ - در نصيحت

۳۲ بازديد


اي دل ز اهل و اولاد ديگر مكش ملامه
در شهر خويش بنشين بالخير والسلامه
آن قوم بي‌كرم را يك بار آزمودي
« من جرب المجرب حلت به الندامه »


شماره ۱۹ - در وصف ايوان سلطاني گويد

۳۲ بازديد


چه خوش باشد در اين فرخنده ايوان
نشان افزودن و مجلس نهادن
به ياد بزم سلطان جوانبخت
نشستن شاد و داد عيش دادن
چو من دل درمي و معشوق بستن
به روي دوستان در بر گشادن


شماره ۱۸ - در وصف معشوقه گويد

۳۰ بازديد


زهي لعل لب نازك ميانت
مراد ديدهٔ باريك بينان
غم عشقت به هشياري و مستي
مراد ديدهٔ خلوت نشينان


شماره ۲۲ - در حسرت بي پولي گويد

۳۲ بازديد


اي اقچه گرد روي كاني
اي بي تو حرام زندگاني
اي راحت جان و قوت دل
اي مايهٔ عيش و كامراني
تا كي باشد عبيد بي تو
تن داده به عجز و ناتواني


شماره ۲۱ - در حقيقت احوال خود گويد

۳۳ بازديد


بيش از اين از ملك هر سالي مرا
خرده‌اي از هر كناري آمدي
در وثاقم نان خشك و تره‌اي
در ميان بودي چو ياري آمدي
گه گهي هم باده حاضر ميشدي
گر نديمي يا نگاري آمدي
نيست در دستم كنون از خشك و تر
زآنچه وقتي در كناري آمدي
غير من در خانه‌ام چيزي نماند
هم نماندي گر به كاري آمدي


شماره ۲۵ - در مناجات گويد به وضع مطايبه

۳۳ بازديد


خدايا دارم از لطف تو اميد
كه ملك عيش من معمور داري
بگرداني بلاي زهد از من
قضاي توبه از من دور داري


شماره ۲۴ - در وصف قلعهٔ دارالامان كرمان گويد

۳۲ بازديد


حريم قلعهٔ دارالامان كه در عالم
چو آسمان به بلنديش نيست همتائي
به نسبت من و با استري كه من دارم
به راستي كه بلائي است اين نه بلائي


شماره ۲۳ - در وصف كاخ سلطاني گويد

۳۲ بازديد


نشستن با نشاط و كامراني
طرب كردن در اين كاخ كياني
مبارك باد بر شاه جهانبخش
سليمان دوم جمشيد ثاني
ابواسحان سلطان جوانبخت
كه بر خوردار بادا از جواني


قصيده شماره ۲ - در مدح شاه شيخ ابواسحاق

۳۶ بازديد


شه سرير چهارم كه شاه انجم اوست
نوشته بر رخ منشور دولتش طغرا
كلاه شادي بنهاده فرقدان بر فرق
كشيده در بر خود توامان ز مشك قبا
مسبحان فلك در سجودگاه افول
زبان گشاده به تسبيح ربنا الا علي
زمان به صبح شتابان و من به قوت فكر
فلك به دور درافتاده من به چون و چرا
كه چيست حاصل اين روشنان بي حاصل
كه چيست مقصد اين قاصدان ره‌پيما
چه موجبست يكي ثابت و يكي سيار
نهان چراست يكي ديگري چرا پيدا
در اين تفكر و انديشه مانده تا دم صبح
به سيم خام بيندود چرخ را سيما
خلاص يافت ز زندان شام بيژن صبح
به زور رستم تقدير و زخم دست قضا
در اين مضيق تفكر ز هاتف غيبي
به گوش جان من آمد يكي خجسته ندا
كه اي ضمير تو از حاصلات كن غافل
نداني اين قدر و خويش را نهي دانا
حصول گردش چرخ بلند و سير نجوم
غرض ز مبدا اركان و فطرت اشيا
وجود قدسي اين پادشاه دادگر است
پناه دين محمد امين ملك خدا
جمال دولت و دنيا و دين ابواسحاق
خدايگان منوچهر چهر دارا را
قضا شكوه قدر قدرت زمانه توان
فلك مهابت گردون سرير مهر سخا
صرير خامهٔ او مشرف خزانهٔ غيب
ضمير روشن او كاشف رموز سما
دهان غنچهٔ دولت به طلعتش خندان
زبان سوسن نصرت به مدحتش گويا
جهان پناها گر امر نافذت خواهد
به يك اشاره عالي كه هست عقده گشا
دماغ دهر ز سوادي شب كند خالي
خلاص بخشد خورشيد را ز استسقا
هميشه تا كه ز تاثير هفت و چار بود
حصول پنج حواس و سه روح و هفت اعضا
از اين سه پنج ترا كام و نام حاصل باد
به رغم حاسد ملعون در اين سپنج سرا
مدام راي هنرپرور تو حكم روان
هميشه طبع سخا پيشهٔ تو كامروا
هزار عيد براني به كامراني و عيش
هزار سال بماني هزار معني را (كذا)


قصيده شماره ۱ - در وصف آسمان و افلاك

۳۲ بازديد


چو دست قدرت خراط حقهٔ مينا
فشاند بر رخ كافور عنبر سارا
مشعبد فلك از زير حقه پيدا كرد
هزار بيدق سيمين به دست سحرنما
ز بهر زينت و زيب مخدرات فلك
زمانه نافه گشا شد سپهر غاليه سا
براي فكرت و انديشه در منازل قدس
قدم فشرده و در پيش عقل بيش بها
فضاي هر فلكي ملك خسروي ديدم
درون هر طبقي جاي واليي والا
مقيم طارم هفتم معمري ديدم
رفيع قدر و قوي هيكل و بلند غطا
ازو گرفته جهان رسم خرقه و زنار
وزو گرفته چمن ساز و برگ نشو و نما
فراز طاق ششم حاكمي مبارك روي
نه چون قضاة زمان، قاضي به صدق و صفا
خجسته طلعت و فيروز بخت و فرخ فال
سعيد طالع و مسعود راي و سعد لقا
امير خطهٔ پنجم دلاوري ديدم
خضاب كرده به خون دست و سر پر از غوغا
حسام قاطع او هادم اساس امل
سنان سركش او هالك وجود بقا
سرير گاه چهارم كه جاي پادشهيست
فزون ز قيصر و فغفور و هرمز و دارا
تهي ز والي و خالي ز ياد شه ديدم
وليك لشكرش از پيش تخت او برپا
فراز آن صنمي با هزار غنج و دلال
چو دلبران دلاويز و لعبتان ختا
گهي به زخمهٔ سحر آفرين زدي رگ چنگ
گهي گرفتي بر دست ساغر صهبا
خديو عرصهٔ ديوان پيشگاه دوم
محاسبي سره ديدم غني به عقل و ذكا
قوي كفايت و باريك فكر و دورانديش
لطيف خاطر و شيرين زبان و نكته‌سرا
هلال عيد ز چرخ يكم درخشان شد
ز طرف كاهكشان بر مثال كاهربا