عمري است كه در كوي خرابي رفتم
در راه خطا و ناصوابي رفتم
كار من سر بسر پريشان شده را
درياب، كه گر تو درنيابي رفتم
اي جان و جهان، تو را ز جان ميطلبم
سرگشته تو را گرد جهان ميطلبم
تو در دل من نشستهاي فارغ و من
از تو ز جهانيان نشان ميطلبم
بي روي تو، اي دوست، به جان در خطرم
در من نظري كن، كه ز هر بد بترم
جانا، تو بيك بارگي از من بمبر
كز لطف تو من اميد هرگز نبرم
آن وصل تو باز، آرزو ميكندم
گفتن به تو راز، آرزو ميكندم
خفتن ببرت به ناز تا روز سپيد
شبهاي دراز، آرزو ميكندم
اي يار رخ تو كرده هر دم شادم
يك دم رخ تو نميرود از يادم
با ياد تو، اي دوست، همي بودم خوش
زاندم كه ز نزديك تو دور افتادم
دل پيشكش نرگس مستت آرم
جان تحفهٔ آن زلف چو شستت آرم
سرگردانم ز هجر، معلومم نيست
در پاي كه افتم كه به دستت آرم؟
دل نزد تو است، اگر چه دوري ز برم
جوياي توام، اگر نپرسي خبرم
خالي نشود خيالت از چشم ترم
در كوزه تو را بينم اگر آب خورم
اي دوست، بيا، كه با تو باقي دارم
با هجر تو چند وثاقي دارم؟
در من نظري كن، كه مگر باز رهم
زين درد كه از درد عراقي دارم
امشب نظري بروي ساقي دارم
وز نوش لبش حيات باقي دارم
جانا، سخن وداع در باقي كن
كين باقي عمر با تو باقي دارم
امشب نظري به روي ساقي دارم
اي صبح، مدم، كه عيش باقي دارم
شايد كه بر افلاك زنم خيمه، از آنك
با همدم روح هم وثاقي دارم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد