گفتم چو رسد كوكبهٔ دولت تو
بيش از همه بندم كمر خدمت تو
بيطالعيم لباس صحت بدريد
تا زود نيابم شرف صحبت تو
اي شيخ كه هست دايم از نخوت تو
در طعنهٔ آلايش من عصمت تو
گر عفو خدا كم بود از طاعت تو
دوزخ ز من و بهشت از حضرت تو
اسلام مرا اي دل ديندار ببين
در صورت او قدرت جبار ببين
چشمش كه كشيده تيغ مژگانش بنگر
گردن زن آهوان تاتار ببين
اين كوثر فيض بخش كز خجلت او
آب چه زمزم به زمين رفته فرو
گر جوشد و بيرون رود از سرچه عجب
كز عكس رخ تو آتش افتاده درو
لي شير فلك اسير صيادي تو
در وادي دين شير خدا هادي تو
ادراك به ميزان خرد ميسنجد
با خسروي ملوك فرهادي تو
هرچند كه بهر پاس جميعت تو
هستند هزار بنده در خدمت تو
يك بنده بيرياست كز ادعيه است
مشغول به پاسباني دولت تو
در راه دگر اگرچه چست آمدهاي
در راه وفا و مهر سست آمدهاي
اي يار درست وعده دير وفا
دير آمدهاي ولي درست آمدهاي
اي خامه ورق چون به مداد آرائي
آراي به مدح ملك بطحائي
شاهي كه كند در صفت نور رخش
هر بيضهاي از زاغ قلم بيضائي
آن شوخ كه چشم مردمي دارم ازو
گفتم به نظاره كام بردارم ازو
ناديده رخش تمام رفتم از كار
وز نيم نفس تمام شد كارم ازو
از الفت درد اگرچه كلفت داري
صد شكر كه بر علاج قدرت داري
آن پاي كه بر بستر درد است امروز
فرداست كه در ركاب صحت داري
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد