خواهم كه شبي محو جمال تو شوم
نظارگي بزم وصال تو شوم
وانگاه به ياد شمع رويت همه عمر
بنشينم و فانوس خيال تو شوم
زان پيش كه هجر تو برد آرامم
آمد به وداع تو دل خود كامم
فرياد كه بيشتز ز هنگام فراق
دل سوخت ازين وداع بيهنگامم
اسلام كه گم كرده ز دل آرامم
بسيار خطر دارد ازو اسلامم
ز آن آفت دين كه هست اسلامش نام
ترسم كه به كافري برآيد نامم
گيرم كه به چشم خلق پويد دشمن
با من ره غالبيت اندر همه فن
با اين چه كند كه خود يقين ميداند
كو مغلوبست و غالب مطلق من
دارد ز خدا خواهش جنات نعيم
زاهد به ثواب و من به اميد عظيم
من دست تهي ميروم او تحفه به دست
تا زين دو كدام خوش كند طبع كريم
در كعبه قدم نهادهام واي به من
دور از ره دين فتادهام واي به من
از وسوسهٔ عشق مسلمان سوزي
اسلام ز دست دادهام واي به من
از لطف تو سهل است كرم ورزيدن
چشم از گنه بي گنهان پوشيدن
دعوي نكنم كه بي گناهم اما
دارم گنهي كه ميتوان بخشيدن
چون مهر تو ميتوان نهان ورزيدن
بايد ز چه رسواي جهان گرديدن
گوئي كه نميتوانيم ديد آري
با غير تو را نميتوانم ديدن
اسلام مگو آفت ايام است اين
افت چه بلاي صبر و آرام است اين
كفر آمد و داد خاك ايمان بر باد
از قوت اسلام چه اسلام است اين
گوئي ز ته بستر آن حجله نشين
تا ناف پر است از نافهٔچين
چادر شب بسترش اگر افشانند
تا حشر هوا عبير بارد به زمين
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد