آن راه كه از حال سهيلي است جميل
از ميل درو به كه نمايم تعجيل
كاشوب و نواي فرح نو در دل
افكنده طرب نامهٔ شاه اسمعيل
اين ساعي اگرچه باشد از حسن قليل
بيدانائي و راه علم و تحصيل
در هر فنش دلا نه از اهل جهان
دانند به لاف مهر شاه اسمعيل
بر پيكر آن سرور خورشيد علم
كز عارضهاي گشته مزاجش درهم
چندان به دمم دعا كه برباد رود
از آينهٔ وجود او گرد الم
اسبي كه بود پويه گهش چرخ نهم
در تك شكند تارك خورشيد بسم
برگرد جهان چو شعلهٔ جواله
گر چرخ زند نگسلدش دم از دم
المنة لله كه از سعي جميل
اين منزل فيضبخش بيمثل و عديل
شد ساخته همچو خانهٔ ابراهيم
از تمشيت غلام شاه اسمعيل
اي درگه خاصت از شرف كعبه عام
وي چرخ به سدهٔ تو در سجده مدام
نام تو از آن زمانه محراب نهاد
تا خلق به سجدهٔ تو آيند تمام
اي نام تو در هر لغتي ذكر انام
وز تذكرهٔ نام تو شيرين لب و كام
بينام تو شعلهها تباهند تباه
با نام تو كارها تمامند تمام
دي از كرم داور دوران كردم
سودي و زيان نيز دو چندان كردم
طالع بنگر كه بر در حاتم دهر
رفتم كه كنم فايدهٔ نقصان كردم
اين بستر خستگي كه انداختهام
بروي ز تب هجري تو بگداختهام
ابروي تو ليك در نظر محرابيست
كز سجده آن به فرقتت ساختهام
سقا پسرا خسته دل از دست توام
بيمارتر از چشم سيه مست توام
سر از قدم تو برندارم شب و روز
ماننده باد مهره پا بست توام
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد