كس نيست كه اندر هوسي شيدا نيست
كس نيست كه اندر سرش اين سودا نيست
سررشتهٔ آن ذوق كزو خيزد شوق
پيداست كه هست آن ولي پيدا نيست
كس دل ندهد بدو كه خونخوار منست
جان رفت چه جاي كفش و دستار منست
تو نيز برو دلا كه اين كار تو نيست
اين كار منست كار من است كار منست
گفتا كه شكست توبه بازآمد مست
چون ديد مرا مست بهم برزد دست
چون شيشه گريست توبهٔ ما پيوست
دشوار توان كردن و آسان بشكست
گفتا كه بيا سماع در كار شدهاست
گفتم كه برو كه بنده بيمار شدهاست
گوشم بكشيد و گفت از اينها بازآي
كان فتنه هردو كون بيدار شدهاست
گفتار تو زر و فعلت ارزيزين است
يك حبه به نزد كس نيرزي زينست
اسبي كه بهاش كم ز ار ز زين است
آنرا تو ز بهر ره نوروزي زينست
گفتم چشمم كه هست خاك كويت
پرآب مدار بيرخ نيكويت
گفتا كه نه كس بود كه در دولت من
از من همه عمر باشد آب رويت
گفتا بجهم همچو كبوتر ز كفت
گفت ار بجهي كند غمم مستخفت
گفتم كه شدم خوار و زبون و تلفت
گفت از تلف منست عزو شرفت
گفتم كه بيا بچشم من درنگريست
من نيز به حال گفتمش كاين دغليست
گفتا كه چه ميرمي و اينت با كيست
تو مردهٔ ايني همه ناموس تو چيست
گفتم عشقت قرابت و خويش منست
غم نيست غم از دل بدانديش منست
گفتا بكمان و تير خود مينازي
گستاخ مينداز گرو پيش منست
گفتم دلم از تو بوسهاي خواهانست
گفتا كه بهاي بوسهٔ ما جانست
دل آمد و در پهلوي جان گشت روان
يعني كه بيا بيع و بها ارزانست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد