در باغ من ار سرو و اگر گلزار است
عكس قد و رخسارهٔ آندلدار است
بالله به نامي كه ترا اقرار است
امروز مرا اگر رگي هشيار است
دايم ز ولايت علي برخواهم گفت
چون روح قدس نادعلي خواهم گفت
تا روح شود غمي كه بر جان منست
كل هم و غم سينجلي خواهم گفت
در دايرهٔ وجود موجود عليست
اندر دو جهان مقصد و مقصود عليست
گر خانهٔ اعتقاد ويران نشدي
من فاش بگفتمي كه معبود عليست
در خواب مهي دوش روانم ديده است
با روي و لبي كه روشني ديده است
يا بر گل تركان شكر جوشيده است
يا بر شكرستان گل تر روئيده است
در صورت تست آنچه معنا همه اوست
در معني تست آنچه دعوا همه اوست
در كون و فساد چون عجب بنهادند
نوري كه صلاح دين و دنيا همه اوست
در راه طلب عاقل و ديوانه يكيست
در شيوهٔ عشق خويش و بيگانه يكيست
آن را كه شراب وصل جانان دادند
در مذهب او كعبه و بتخانه يكيست
در ديدهٔ صورت ار ترا دامي هست
زان دم بگذر اگر ترا گامي هست
در هجده هزار عالم آنرا كه دليست
داند كه نه جنبش و نه آرامي هست
در عشق تو هر حيله كه كردم هيچست
هر خون جگر كه بيتو خوردم هيچست
از درد تو هيچ روي درمانم نيست
درمان كه كند مرا كه دردم هيچست
در عشق اگرچه كه قدم بر قدم است
آنست قدم كه آنقدم از قدم است
در خانهٔ نيست هست بيني بسيار
ميمال دو چشم را كه اكثر عدم است
در ظاهر و باطن آنچه خير است و شر است
از حكم حقست و از قضا و قدر است
من جهد همي كنم قضا ميگويد
بيرون ز كفايت تو كار دگر است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد