چيزيست كه در تو بيتو جويان ويست
در خاك تو دريست كه از كان ويست
مانندهٔ گوي اسب چوگان ويست
آن دارد و آن دارد و آن آن ويست
چوني كه ترش مگر شكربارت نيست
يا هست شكر ولي خريدارت نيست
يا كار نميداني و سرگشته شدي
يا ميداني ز كاسدي كارت نيست
خاك قدمت سعادت جان من است
خاك از قدمت همه گل و ياسمن است
سر تا قدمت خاك ز تو ميرويند
زان خاك قدم چه روي برداشتن است
حاشا كه دلم ز شبنشيني سير است
يا ساقي ما بيمدد و ادبير است
از خواب چو سايه عقلها سر زير است
فردا ز پگه بيا كه امشب دير است
خورشيد رخت ز آسمان بيرونست
چون حسن تو كز شرح و بيان بيرونست
عشق تو در درون جان من جا دارد
وين طرفه كه از جان و جهان بيرونست
خويي به جهان خوبتر از خوي تو نيست
دل نيست كه او معتكف كوي تو نيست
موي سر چيست جمله سرهاي جهان
چون مينگرم فداي يك موي تو نيست
خواهي كه ترا كشف شود هستي دوست
بر رو به درون مغز و برخيز ز پوست
ذاتيست كه گرد او حجب تو بر توست
او غرقهٔ خود هردو جهان غرقه در اوست
خيزيد كه آن يار سعادت برخاست
خيزيد كه از عشق غرامت برخاست
خيزيد كه آن لطيف قامت برخاست
خيزيد كه امروز قيامت برخاست
خورشيد و ستارگان و بدرما اوست
بستان و سراي و صحن و صدر ما اوست
هم قبله و هم روزه و صبر ما اوست
عيد رمضان و شب قدر ما اوست
در بتكده تا خيال معشوهٔ ما است
رفتن به طواف كعبه در عين خطا است
گر كعبه از او بوي ندارد كنش است
با بوي وصال او كنش كعبهٔ ما است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد