تا حاصل دردم سبب درمان گشت
پستيم بلندي شد و كفر ايمان گشت
جان و دل و تن حجاب ره بود كنون
تن دل شد و دل جان شد و جان جانان گشت
تا چهرهٔ آفتاب جان رخشانست
صوفي به مثال ذرهها رقصانست
گويند كه اين وسوسهٔ شيطانست
شيطان لطيف است و حيات جانست
تا ظن نبري كه اين زمين بيهوشست
بيدار دو چشم بسته چون خرگوشست
چون ديك هزار كف بسر ميآرد
تا خلق ندانند كه او در جوشست
تا تن نبري دور زمانم كشته است
آن چشمهٔ آب حيوانم كشته است
او نيست عجب كه دشمن جانش كشت
من بوالعجبم كه جان جانم كشته است
تا در دل من صورت آن رشك پريست
دلشاد چو من در همهٔ عالم كيست
والله كه بجز شاد نميدانم زيست
غم ميشنوم ولي نميدانم چيست
تا مهر نگار باوفايم بگرفت
من بودم و او چو كيميايم بگرفت
او را به هزار دست جويان گشتم
او دست دراز كرد و پايم بگرفت
تا من بزيم پيشه و كارم اينست
صياد نيم صيد و شكارم اينست
روزم اينست و روزگارم اينست
آرام و قرار و غمگسارم اينست
تا عرش ز سوداي رخش ولولههاست
در سينه ز بازار رخش غلغلههاست
از بادهٔ او بر كف جان بلبلههاست
در گردن دل ز زلف او سلسلههاست
توبه چكنم كه توبهام سايهٔ تست
بار سر توبه جمله سرمايهٔ توست
بدتر گنهي بپيش تو توبه بود
كو آن توبه كه لايق پايهٔ تست
تنها نه همين خنده و سيماش خوشست
خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست
سر خواستهٔ گر بدهم يا ندهم
سر را محلي نيست تقاضاش خوشست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد